تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
در همهء ادوار تاريخى هر ملتى ، اوضاع و احوال خراب مملكت و بىنظمى و بىقاعدگى اهل ديوان و اولياى حكومت ، منجر به چنين حال و روزى مىشود ؛ آنها كه نمىتوانند با خرابى اوضاع و با اعمال زشت دنياداران بسازند و در امر به معروف و نهى از منكر فايده‌اى نمىبينند ، ناچار ترك علايق دنيوى و گوشه‌گيرى از جماعت را اختيار مىكنند . . . بارى بعضى از مردم باهوش و پاك و درست و شريف در ممالكى كه در عصر معاويه و يزيد و جانشينان ايشان جزء بلاد اسلام بود ، ديدند كه على بن ابيطالب و حسين بن على و همراهان و پيروان آنها [ كه ] از مخالفت با اوضاع و جنگيدن با اشرار صرفه‌اى نبردند و كارى صورت ندادند و نمىتوانستند مانند عمرو عاص و امثال او با رجال فاسد و ظالم همكاسه و همكار شوند . . . دنيا را به اهل دنيا واگذاشتند ؛ در اين ضمن كتابهاى زهد و پند و اندرز و حكمت و فلسفه هم از پهلوى و هندى و سريانى به عربى ترجمه شد و افكار فلسفى سقراط و افلاطون و ارسطو بنوعى كه در اسكندريهء مصر ، نشو و نما يافته و تغيير حالت داده و جنبهء عرفانى پيدا كرده بود در ميان مسلمين شايع شد . . . در مدت دويست سالهء بين 80 هجرى كه تقريبا مبداء ظهور زهد و افكار صوفيانه بود و 280 هجرى كه تخمينا آغاز دخول حلاج به رشته تصوف بود ، بتدريج خيالات و انديشه‌هاى اين صوفيان دچار تحولات و تبدّلات كلى شده بود و بزرگانى مثل معروف كرخى و عبدك صوفى و بشر خافى و حاتم اصمّ . . . ظهور كردند و از طريق طلب و عشق و معرفت و استغناء و توحيد و حيرت داخل شده بودند و به مرحله‌اى رسيده بودند كه در كليه آثار خلقت ، جز خداى چيزى نمىديدند و فناى در ذات خدا را غايت مطلوب صوفى مىدانستند ؛ اما اين متصوفين و عارفين عموما به احكام شرع عمل مىكردند و و ظاهر اسلام را حفظ مىكردند . . . سخنان خود را به لسانى مىگفتند كه مردم مبتدى نمىفهميدند . . . انصافا برخى از تعليمات صوفيه و اقوالى كه از آنها روايت شده است كاملا منطقى و بجا به نظر مىرسد ، مثل اين قول از رابعهء عدويّه نقل كرده‌اند كه گفت « مىروم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ريزم تا اين هر دو حجاب رهروان ، از ميان برخيزد و مقصد معين شود و بندگان خدا ، خدا را بىغرض رجا و علّت خوف خدمت كنند . . . » . صوفى خالص مخلص در دنيا غرضى جز پرستش خدا نداشت و مقصد او همان