بياميز تا جز خداى تو ، كس ديگر از آن آگاه نشود . » شايد اين سخن متصوفان كه مىگويند : « هر كس به درجهء اتّحاد رسيد ، حكم شريعت از او اسقاط شود » ، از رسائل پولس قدّيس اخذ شده باشد ، او در نامهيى كه به « غلاطيان » نوشته ، گويد : « اگر از روح ، هدايت شديد ، زير حكم شريعت نيستيد . » ( فصل پنجم ، آيهء 18 ) همچنين قدّيس آگوستينوس نيز ، درجاتى را كه انسان بايد طى كند تا به مقام اتّحاد رسد برشمرده و آن را در هفت درجه منحصر ساخته است از اين قرار : « توبه ، طهارت جسد ، طهارت نفس ، طهارت عقل ، فضيلت ، طمأنينه ، دخول در نور و مشاهده . » « 1 »
نگاهى به انديشهها و شطحيّات بعضى از خداوندان تصوف
بطور كلى شطحيّات عبارت از سخنانى است كه ظاهر آن خلاف شرع باشد ، و گاه عرفاى كامل در شدّت وجد و حال ، آن عبارات را بر زبان مىرانند ؛ مانند « انا الحق » گفتن حسين بن منصور حلاج و گفتار بايزيد بسطامى كه مىگفت : ليس فى جبّتى سوى اللّه در دايرة المعارف فارسى در پيرامون شطحيّات چنين آمده است :
« شطحيّات در اصطلاح صوفيه كلام مجذوبانهيى است كه به سبب غلبهء وجد و جاذبه از زبان عارف بيرون مىآيد و ظاهر آن غالبا خلاف ادب يا خلاف شريعت به نظر مىرسد ؛ از اينگونه است عباراتى مانند « سبحانى ما اعظم شأنى » كه بايزيد بسطامى مىگفته است ، نظير اين اقوال را غير از بايزيد و حلاج ، ساير صوفيّه هم مثل شبلى ، ابو الحسن نورى ، عين القضاة همدانى ، احمد غزّالى ، ابن سبعين و ديگران گفتهاند و فقها و متكلمين بسبب اين گونه اقوال ، بر صوفيه طعن بسيار كردهاند ، خود صوفيه نيز غالبا اين گونه سخنان را محتاج « تأويل » دانستهاند ، چنان كه ابو نصر سراج در كتاب اللّمع فصلى جداگانه به ذكر و تأويل اين گونه اقوال كه از بعضى مشايخ نقل كردهاند ، اختصاص داده است و قبل از او جنيد بغدادى به تأويل شطحيات بايزيد پرداخته است .
در هرحال ، با آنكه صوفيه غالبا حمل اين گونه سخنان را بر آنچه از ظاهر آنها برمىآيد ، دور از احتياط و مستلزم قبول طعن در حقّ مشايخ مىدانند ، لكن بسبب
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 253 .