تارك دنيا مىتوانستند بدون پروا ، به شيران و مارهاى بيغوله نزديك شوند يا با لحنى تحكمآميز آنها را امر و نهى كنند ، شاخههاى خشك را بارور سازند ، آهن سنگين را به روى آب معلق نگاه دارند ، بر پشت تمساحى سوار شده از رود نيل بگذرند ، به ميان كورهء آتشين رفته بىگزند بيرون آيند و . . . خوشباورى مردم مسيحى قواى عقلانى را فاسد و بىاثر كرد ، ادّله و براهين تاريخى را بىمقدار ساخت ، موهومپرستى اندك اندك مشعل سرسخت فلسفه و طبيعيات را خاموش كرد . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ گيبون ، ترجمهء آقاى طاهرى ، از ص 523 به بعد .