« پوآتيه » « 1 » و تورس « 2 » ايجاد كرد و دو صومعهء ديگر نيز در مارسى احداث نمود . » « 3 »
رهبانان مسيحى
انقطاع از دنيا و رهبانيت بين سالهاى ( 305 تا 712 م ) به علت شكستهاى سياسى و اقتصادى جامعهء روم بيش از پيش در بين مردمى كه خود را متعبّد و ديندار مىشمردند فزونى گرفت . رهبانان ناگزير بودند كه از اوامر و دستورهاى بلهوسانهء مرشدان و پيران خود پيروى كنند و گاه به رهبانان دستور داده مىشد كه « مثلا صخره عظيمى را از جاى بردارند و با منتهاى دقت چوب خشكى را كه در زمين غرس شده بود آب بدهند تا بعد از سه سال چون درختى بارور شود ؛ به تنور پرآتش قدم نهند و يا كودك خردسال خود را در استخر ژرفى اندازند . در تاريخ ديرهاى عيسوى به وصف احوال چند تن قدّيس يا ديوانه برمىخوريم كه به واسطهء بىفكرى و بىباكى در اجراى اوامر پيران خويش ، نامشان باقى مانده است . آزادى فكر كه سرچشمه هرگونه احساس عقلانى و جوانمردانه است بر اثر اعتياد به فرمانبردارى و خوشباورى از بين رفت . . . رهبانان تائب در زير بار جانكاه چليپاها و زنجيرها بر زمين مىافتادند و جوارح پوست و استخوان شدهء آنها ، فشار گردنبندها ، دستبندها ، بازوبندها ، و زانوبندهاى سنگين آهنى را تحمل مىكرد ، هرگونه تنپوش و پوشاكى را با اشمئزاز تمام به دور مىافكندند . طبق روايات موجود به ذكر احوال پارهاى از اين قديسان وحشى برمىخوريم كه زن يا مرد ، لخت و عريان راه مىرفتهاند و فقط موهاى بلندشان بدنشان را مىپوشانيده است . . . رهبانان ، مركب از افراد سنگدل و بىعاطفهاى بودند . . . تعصب و حميّت بىرحمانهء اين گونه مردمان بود كه چون پيگير شد ، سازمان مقدس ! انگيزسيون يا تفتيش عقايد را بوجود آورد .
. . . همگى اعتقاد داشتند كه اينگونه مردم تارك دنيا مىتوانند با لمس دستى ، اداى كلمهاى يا فرستادن پيامى از دور ، بيماريهاى مزمنى را علاج كنند و سمجترين شياطين را از تنها و روانهاى افراد برانند ؛ همگى اعتقاد داشتند كه اين گونه مردم
هامش
( 1 ) .Poitiers .( 2 ) .Tours .( 3 ) . تاريخ روم ، تأليف آلبرماله و ژول ايزاك ، ترجمهء عبد الحسين زيركزاده ، كتابخانهء ابن سينا ، ص 352 .