تعقيب شديد مانويان
از عهد بهرام پادشاه ساسانى كه مانى طريقت خويش را اعلام كرد ، تا قرنها پس از ظهور اسلام ، زنادقه همواره مورد تعقيب خلفا ، امرا و مردم جاهل و متعصب زمان بودهاند .
در تاريخ يعقوبى مىخوانيم كه : « مهدى خليفه با پشتكار و جديّت ، زنديقان را مىجست و مىكشت و در نتيجه كسان بسيارى به جرم زندقه به دست وى كشته شدند . روزى به وى خبر رسيد كه پسر دبير درگاهش ابى عبد اللّه زنديق است ، او را احضار كرد و به او تكليف كرد كه توبه كند ، وى گفت : از آنچه كه بر آن هستم برنمىگردم و راه و رسم ديگرى را هم نمىپذيرم . مهدى به پدر صالح ابى عبد اللّه فرمان داد كه سر فرزندش را با دست خود ببرد ، وى نتوانست فرمان را اجرا كند ، و ديگرى صالح را گردن زد ، پس مهدى از ابى عبد اللّه خواست نامهاى بنويسد ، وى بر پيكر بىجان فرزندش خيره شده بود دستش به كاغذ و قلم نمىرفت . مهدى آثار ناراحتى را در سيماى ابى عبد اللّه ديد و به وى گفت كه از كشته شدن دشمن خدا آزرده شدى ؟ خداوند ترا از من دور كند ، سپس او را معزول كرد و شغلش را به يعقوب ابن داود داد .
سپس صالح بن عبد القدّوس را آوردند و پس از توبه دادن در حين بازگشت ، وى را هم گردن زدند . وى شعرى خواند كه مفادش اين بود كه هيچ پيرمردى اگر زير خاك هم خوابيده باشد ، اخلاق خود را عوض نمىكند ( الشّيخ لا يترك اخلاقه حتّى يوارى فى شرى رمسه ) » .
طبرى در تاريخ الامم و الملوك آورده است : در سال 169 موسى زنديقان را دنبال كرده و گروهى از آنان را در راه خدا كشت ، از آن جمله « يزدان پورباوان » بود ، همچنين يقطين و على بن يقطين را كه از اهل نهروان بودند گردن زدند ، گناه وى اين بود كه در سفر حج هنگامى كه حاجيان را در حال هروله ديد با طعن و طنز گفت ما اشبهم بالبقر تدوس فى البيدر . موسى وى را مصلوب كرد ؛ ولى چون صليب شكست ، بر سر يكى از حاجيان افتاد ، در نتيجه حاجى و خرش هر دو كشته شدند . . .
مقدسى دربارهء آئين مانى مىگويد : « زرقان معتقد است كه خرّميان با مانويان در دوگرائى شريكند ، خرميان به مسلمانى تظاهر مىكنند ، ولى مانويان به دو نيرو