است و در اثبات اين رأى به حديثى استدلال مىكردند كه طبق آن آدم بهصورت خدا آفريده شده و حديث ديگر كه مىگويد پيغمبر هنگام معراج خدا را به هيأت پسرى خوبروى ديد . فضل ، قدم را فراتر مىنهد ، در نظر او مظهر و مظهر هر دو يكى است از اين جهت انسان نهفقط عرش خدا بلكه خود خداست ، پس جاى شگفتى نيست كه پيروان فضل بالاخصّ او را خدا مىدانستند . . . فرقهء حروفيّه با اظهار اين عقايد كه شمّهيى از آن به اختصار گذشت ، خود را از قيد يكى از اركان اصلى معتقدات اسلامى يعنى غيبت و نامرئى بودن ذات پروردگار در اين جهان خاك ، آزاد كرده است و آيه
« لَنْ تَرانِي »
كه در كوه سينا خطاب به موسى صادر گشت ( سورهء اعراف آيهء 143 ) ديگر اعتبار ندارد ، چنانكه در بشارتنامه گويد : « از خمار لن ترانى رستهايم . » . فرقهء حروفيّه مردمانى زحمتكش و پاكدامن بودند . فضل و مريدانش از رنج دست خودشان مىخوردند ، هرگز به كسى به ديدهء شهوت نمىنگريستند و از كينهورزى اجتناب مىكردند » « 1 » .
هامش
( 1 ) . هلموت ريتر ، فرقهء حروفيّه ، ترجمهء حشمت مؤيّد ، به نقل از فرهنگ ايرانزمين ، ( به اهتمام ايرج افشار ) ، ج 10 ، ص 323 به بعد ( به اختصار ) .