آنها هم ديگر وجود نخواهند داشت ، عالم اشياء بدون اسماء قابل تصور نيست ؛ راه بردن به اشياء بدون وجود اسماء اصلا محال است ، اگر كسى سؤال از ماهيت يك شئى بكند ؛ جواب او را فقط با ذكر اسم و صفات آن شئى مىتوان داد ، و راى اين كلمات ، هيچچيز ديگرى نيست .
فضل گويد : اگر كسى بپرسد آن چيست كه در جوى مىرود ، مخاطب پاسخ مىدهد : آب ، پرسنده گويد : من نام آن را پرسيدم ، ديگرى خواهد گفت مادّهايست متحرك و شفاف و سيّال ، پرسنده باز گويد : من سؤال از صفات آن نكردم ، مىخواهم ماهيّت آن را بدانم ، مخاطب قادر به جوابى ديگر نيست . . . الخ » بنابراين كلمه اللّه علّت وجود جميع اشياء است از اصل كلّ كائنات آمد سخن ، و چون ببينيم كه كلمهء حضرت كه عين ذات است بر جميع اشياء احاطه دارد ، پس لازم است كه حقّ سبحانه و تعالى بالذّات به همهء اشياء محيط باشد و احاطهء كلمه بر همهء اشياء بر يك وجه آنست كه از روى اسميّات به همهء اشياء رسيده است و از قبل اللّه تعالى هر شئى به اسمى موصوف شدهاند . . . و نيز كلام الهى عين اشياست و نيز مظهر و مظهر ، عين همند . . . چون منشأ كلام و اسماء و حروف خداست ، پس آنچه گفتار يا سخن است ، اصلى خدائى دارد . مسيح در آغاز انجيل مىگويد : اوّل چيزى كه از آسمان نازل شد ، كلمه بود و من كلمه هستم . . . معنى آنچنين است : كلمهيى كه خداوند با آدم و پيامبران گفت ، آن كلمه در ميان خدا و پيمبران من بودم ، بنگر چه پايهايست كه دور از آن بهره نيست . . . چنان كه خواهيم ديد ، فضل رسالت خاص و افتخار خود را در همين مىداند كه عاقبت معنى اشياء و اصولا معنى باطنى و حقيقى اساطير و احكام مرويّهء مثبتهء مذهبى را آشكار كرده است . وى مىخواهد براى مسيحيان همعقايدشان را توضيح دهد ، وسيلهء اين توضيح همان تأويل باطنيّه است ، كه اسماعيليّه ايجاد كردند . حروفيّه از اين اصل تأويل باطنيّه بساط بسيار پهناور و پيچيدهء حرفبازى و عددبازى صعب الهضم خود را بهوجود آوردند كه آن را مىتوان علّت اصلى قلّت اشتغال دانشمندان به آثار حروفيّه دانست .
. . . پارهيى از آراء فضل نكتههايى است كه قبل از او در آثار متصوفهء متأخر ديده مىشود ، بعضى صوفيان سابقا پيرو اين نظر بودند كه پسر زيبا ظهر جمال حقّ
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٨٦