تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
هركس كه روزى سلامى بدين فقير كرده بود ، روى سلامت نديد همه را به تعذيب گرفتند ، خانه را مهر كرده بنده را در قلعه به جايى محبوس داشتند ، هيچ آفريده را نمىگذاشتند كه پيش اين فقير آيد مگر جمعى محصّلان متشدّد كه چيزى مىطلبيدند ؛ تا كاغذها و املاك هم ستدند ، بعد از آن كه چند روز تعذيب كردند با جمعى روانه گردانيدند كه عياذا باللّه از تشويش و تعذيب كه كردند سبع ضارّ ، پيش ايشان ملكى باشد .
دلِ پر ز خون و با تو نزنم دمى كه نتوان * به حضور نازنينان غم دل دراز گفتن
و تفرقهء بسيار از آن ممرّ به خاطر رسيد كه اين فقيرزاده را طفل و عورتى چند ملازم بودند و هيچ خدمتكار را زهره نبود كه پيدا شوند تا به خدمت چه رسد .
از جور بىحفاظى و از ظلم بىخودى * زيشان چه‌ها نديدم بر من چه‌ها ، نرفت
چون به همدان رسيد ، آن مادّهء حادّ ، رو به انحطاط نهاد و كربت پيرى و دانش و همه‌دانى فايده كرد . بزرگان همدان وضع اين فقير به داروغه گفتند او نيز ترحيبى كرد ، و ليكن به طرف كردستان فرستاد و ايشان را با قلاع تركمانان ( مقصود تركمانان آق‌قويونلو است ) آمد و شد و دوستى بود . در حال شخصى همراه كرد بر سبيل سوقات پيش تركمان فرستادند و ايشان نيز خلاص كردهء خود را با جمعى همراه كردند و به تبريز سپردند . . . » « 1 » . پس از مدّتى در تبريز و گيلان و نطنز بالاخره در صاين قلعه ، « سيّد با شاهرخ ملاقات مىكند . شاهرخ در اين ملاقات به سيّد گفت ، زحمات وارده تدارك مىشود . » « 2 » و اين رساله كه مؤلّف به ميرزا بايسنقر نوشته ، على القاعده بايستى به تاريخ 832 باشد و از احوال سيّد جز اين اطلاعى نيست ؛ اين‌قدر معلوم است كه وى اين رساله را براى طلب تدارك و جبران خدمت به بايسنقر نوشته و مكتوب خصوصى ديگرى در فصل زمستان به شاه يا بايسنقر نوشته و پس از دعا مىگويد : « . . . امرى كه فرمودند كه هركس چيزى از اين فقير برد ، بازپس دهد مقرّر فرمايند امضا يابد . . . باز مىگويد عيال و اطفال در گرو قرض خواهانند ، و مىخواهد از وجوه حاصله قرض‌هاى خود را ادا كند و عيال و اولاد را خلاصى داده حركت كند و شايد
هامش
( 1 ) . لغت‌نامهء دهخدا ، حرف « ص » ، صفحهء 5 . ( 2 ) . ملل و نحل ، شهرستانى ، به اهتمام جلال نائينى ، از صفحهء 36 به بعد .