تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
ارزش عددى اين حروف استخراج مىشود ، اين طايفه تأثيرات عظيم قائل هستند و ظاهرا اين حساب حروف و اعداد را از فرقهء اسماعيليّه و باطنيّه اقتباس كرده باشند . . . پس از كشته شدن فضل اللّه استرآبادى شاگردان و جانشينان او به انتشار تعاليم حروفيّه پرداختند . . . يكى از جانشينان نامدار او كه ملقّب به على الاعلى بود به آناتولى ( تركيه ) گريخت و به خانقاه حاجى بكتاش درآمد و جاويدان‌نامه را به صوفيان آن خانقاه تعليم دادن گرفت ، حاجى بكتاش و پيروان ، او را پذيرفتند و از آن پس حروفىمذهب شدند . . . . از حروفيّه كتابهايى به فارس و تركى مانده كه غالبا با كلمهء « نامه » همراه است مانند آدم‌نامه ، جاودان‌نامه ، نوم‌نامه ، آخرت‌نامه ، هدايت‌نامه ، حقيقت‌نامه ؛ شعرائى نيز داشته‌اند . . . سرانجام حروفيّه با وجود تقيّه‌اى كه در حفظ اسرار مذهب خود مىكردند ، بارها در تركيهء عثمانى گرفتار تعقيب و آزار حكومت‌هاى وقت عثمانى شدند ، بسيارى از حروفيّه و بكتاشيّه را كشتند و خانقاه‌هاى آنان را ويران كردند و اموال آنان را به صوفيان نقشبنديّه دادند . . . در باب قلع و قمع اين طايفه در قرن يازدهم هجرى اسكندربيگ منشى در كتاب عالم‌آراى عباسى ، در وقايع سال 1002 هجرى كه مقارن هفتمين سال جلوس شاه عبّاس اوّل است ، اشاره به قتل و زجر فرقهء حروفيّه كرده و مىنويسد كه : چگونه پيشواى ايشان درويش خسرو قزوينى را كه از جماعت نقطويّه بود و در قزوين مسكن داشت و تكيه بنا نهاده بود ، به امر شاه جوان در آن شهر به قتل رسانيدند و همچنين جمعى از علماى آن فرقه مانند مولانا سليمان طبيب ساوجى را كشتند و مير سيّد احمد كاشى كه رساله‌يى در علم نقطه نوشته بود ، پادشاه با دست خود با شمشير ، او را دو پاره كرد ، درويش كمال اقليدى و درويش بريانى با سه چهار تن از مريدان او را در اصفهان به ديار عدم فرستادند . به‌طورى كه اسكندربيگ منشى متذكّر شده است ، در ايّامى كه در ايران در اثر تحديد و تفتيش عقايد و افكار ، حروفيّه تأمين جانى نداشتند ، بعضى از سران اين فرقه به هندوستان پناه بردند . پيروان طريقت حروفى در باكو و شيروان و ديگر شهرهاى قفقاز نيز پيروانى داشتند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 279 | مرتضى راوندى