تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ميرزا محمّد از اين جريان برآشفت و به عصيان گرائيد و بر آن شد كه اصفهان ، يزد و گرگان و فارس را به حيطهء نفوذ خود بيفزايد . چون به اصفهان آمد با مردم و علما به رفق و مدارا رفتار كرد ، چون شاهرخ از اين جريان با خبر شد با وجود كبرسن به اصرار گوهرشاد بيگم همسر خويش ، به قصد سركوبى نوهء خود ، از هرات به سوى فارس شتافت . ميرزا محمّد چون از حركت شاهرخ آگاهى يافت از تصميم تسخير شيراز درگذشت و به اطرافيان خود گفت : سر خود گيريد و فرمان پذيريد و گرنه فردا همه كشته و اسير خواهيد شد . به اين ترتيب اكابر و علماى اصفهان از دور او پراكنده شدند ، « اما غالب آنها از جمله شاه علاء الدّين و مولانا امام امين الدّين و خواجه عبد الرّحمن و خواجه فضل الدّين تركه و شرف الدّين على يزدى به دست سپاهيان ميرزا شاهرخ مقيّد و اسير گرديدند و در قيد بودند تا ضمن بازگشت بنا به اصرار گوهرشاد بيگم بدار آويخته شدند . . . » « 1 » . به قول نويسندهء تاريخ جديد يزد ، « سيزدهم رمضان خمسين و ثمانمائه ( 850 ) ايشان را آوردند و بر دروازه‌هاى ساوه بياويختند و مثل اين قتل از آن شاه سعيد عجب نمود و مبارك نيامد . . . » « 2 » . و بعد از هشتاد روز شاهرخ درگذشت . با اينكه در اين جريان علما و روحانيان كمترين تأثيرى در طغيان ميرزا محمّد نداشتند ، صرفا به گناه همگامى و عدم اعتراض به روش او ، مورد غضب شاهرخ قرار گرفتند و به وحشيانه‌ترين صورتى كيفر ديدند . . . .

دعوى سيّد محمّد نوربخش

در دورهء شاهرخ ، سيّد محمّد نوربخش با سرسختى تمام دعوى مظهريّت كرد . در شرح حال او چنين آمده است : سيّد محمّد نوربخش ( 975 - 869 ) در شمار كسانى است كه دعوى رياست و پيشوايى داشتند ؛ چون دعوى امامت و مظهريّت نمود ، شاهرخ حكم قتل او را صادر كرد ولى چون سيّد بود ، از كشتن وى منصرف شد . در مدّت 20 سال سه بار به حبس افتاد ، ولى هيچگاه از دعاوى خود روى نگردانيد . در نامه‌يى كه به شاهرخ مىنويسد فضائل و كرامات خود را ذكر مىكند و در مقام شكايت مىگويد « . . . سه نوبت مقيّد گردانيده است و دو نوبت در چاه داشته ، و
هامش
( 1 ) . نقل و تلخيص از مقدّمهء ملل و نحل شهرستانى ، به قلم جلالى نائينى ، ص 40 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 41 و تاريخ جديد يزد ، ص 252 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 276 | مرتضى راوندى