هزار فرسخ تقريبا پابند ، اقليم به اقليم گردانده و الحال كه آخر عمر وى است و نوبت پادشاهى نزديك است كه منقضى شود ، هنوز در انديشهء آن است كه اين مظهر را ، باز به دست آرد و مقيّد گرداند و اين حال نزد مكاشفان محال است . . . اكنون توقع از آن پادشاه آن است كه از كرده پشيمان گردد و استغفار فرمايد و زياده از اين در قصد جان خاندان پيغمبر نكوشد كه عمر و سلطنت به پايان رسيده است و نوبت آل محمد ( ص ) است . و السّلام على من اتّبع الهدى . . . » « 1 » .
ظهور فرقهء حروفيّه انديشهها و افكار اين جمعيّت
در عهد تيمور فرقهء حروفيّه بهوجود آمد و به تدريج توسعه يافت و تا عهد شاه عبّاس كبير به حيات خود ادامه داد ، اينك شمّهيى از آرا و نظريّات اين جماعت را ذكر مىكنيم : فضل اللّه استرآبادى در عهد امير تيمور گوركان فرقهء حروفيّه را بينان نهاد ، وى مىگفت كه كليّهء حروف مقدّسند و در هر حرفى رازى نهان است ؛ اين فرقه جمال انسانى را مظهر حروف مىشمردند و معتقد بودند كه آدمى در نتيجهء كفّ نفس و رياضت رو به كمال مىرود و به مقام الوهيّت مىرسد ، آنها حروف را در صورت زيبا متجلّى مىدانستند و زيبارويان را مقدّس و شايستهء عشقورزى مىشمردند ، پيشواى اين جماعت يعنى فضل اللّه استرآبادى ( متولّد در 740 ه . ) سيّدى علوى بود كه عمر خود را در تقوا و پرهيزكارى سپرى مىكرد ، دوبار به سفر مكّه رفت . . . با اينكه مريدان بسيارى داشت از مفتخورى بيزار بود و از گرفتن هدايا و نفقات خوددارى مىكرد ، در ايّام اقامت در اصفهان از راه كلاه مالى گذران مىنمود ، در سنّ چهل سالگى به تبريز يعنى زادگاه پدران خود آمد و دعوى كشف و شهود كرد و مذهب جديد حروفيّه را بنيان نهاد و كتاب جاوداننامه يا جاويدان كبير را در زندان شروان تأليف كرد و مردم را به قبول آئين جديد دعوت كرد . چون امير تيمور را به دين خود خواند ، وى فرمان قتل پيشوا را صادر نمود و چون پيغمبر جديد نزد ميرانشاه فرزند امير تيمور پناه برد ، وى بىدرنگ فرمان پدر را به كار بست و سر
هامش
( 1 ) . اسناد تاريخى ، مؤيّد ثابتى ، ص 373 .