ايلخان جوان را به مبانى مذهبى اهل سنّت معتقد سازند . بر روى سكّههاى وى بار ديگر نام خلفاى راشدين ديده مىشود ؛ به اين ترتيب مذهب شيعهء اثنى عشرى نفوذ خود را تا حدّى در دستگاه دولت از دست داد و ايران از آن پس بار ديگر عرصهء برخورد شاخههاى مختلف اسلام گرديد . تا سرانجام پس از پايان حكومت تيمور و جانشينان او ، با تشكيل حكومت صفويّه پيروزى نهايى نصيب صفويان و آئين تشيّع گرديد .
سياست مذهبى تيمور
تيمور مانند سلطان محمود غزنوى سياستمدارى بود كه از دين نيز براى اجراى نقشههاى سياسى خود استفاده مىكرد ، فى المثل او با اين دستور مذهبى
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
كه مردم را به اطاعت بى چون و چراى خدا و رسول و اولو الامر ( سلطان ) تبليغ مىكند ، كاملا موافق بود و اين قبيل تعاليم را با روش استبدادى و ظالمانهء خود مغاير نمىديد ، ولى در عينحال به ديگر اصول و تعاليم اخلاقى قرآن و اسلام چندان پاىبند نبود و قتل هزاران هزار از نفوس بشرى و تجاوز به حقوق عمومى و غارت اموال مردم و شرابخورى و ديگر كارهاى نارواى خود را منافى اسلام نمىدانست . وى به اقتضاى محيط اجتماعى و ايلياتى خود با زنان بىحجاب مخالفت نمىكرد . بارتولد مىنويسد : « موضوع دين و توجّهات فوق العادهء تيمور به روحانيون ، به عقيدهء مورّخين يكى از وسائل سياسى روز بود ، كه او را به مقاصد و هدفهاى سياسيش نزديكتر مىساخت ، همان شخصى كه در سوريه تعصّب عجيبى نسبت به عالم تشيّع و طرفداران حضرت على ( ع ) از خود نشان مىداد ، در خراسان سنّيگرى را رواج مىداد . . . » « 1 » گاه تيمور به قصد عوامفريبى و جلب افكار عمومى با خداوندان زهد و تصوف گرم مىگرفت ، چنان كه يك بار چون به قصبهء تايباد ( واقع در جنوب قهستان ) رسيد اظهار تمايل كرد كه با ابو بكر تايبادى ملاقات كند و او را به حضور خود طلبيد ، ولى زاهد گفت كه او را با تيمور كارى نيست ، هرگاه تيمور مايل است به زاويهء درويش تشرف حاصل كند . بالاخره با پاى
هامش
( 1 ) . الغ بيگ و زمان وى ، تأليف بارتولد ، ترجمهء احمدىپور ، ص 44 .