خود به خدمت وى رفت و چند ساعت با هم گفتگو كردند ، تيمور ، مكرّر از نتيجه و اثر اين ملاقات با زاهد ، به مورّخ خود « حافظ ابرو » و ديگران مطالبى گفته است .
تيمور از زاهد پرسيد : « سبب چيست كه حكمران هرات با علم به مناهى شرعى و عرفى به هيچ يك از آنها عمل نمىكند ؟ شيخ جواب داد : ما پيش از تو بارها به دو گوشزد كرديم ولى متأسّفانه عمل نكرد ، در نتيجه خداوند تو را بر جان و ناموسش مسلّط گردانيد ، هرگاه تو هم بدان چه گفتيم عمل نكنى شخص ثالثى را بر تو مسلّط خواهد كرد . « ولى چنان كه تاريخ نشان مىدهد تيمور هرگز دست از ظلم و ستمگرى برنداشت و بر خلاف گفتهء زاهد ، شخص ثالثى بر وى مسلّط نشد بلكه او نيز مانند چنگيز خونريز با همه بيدادگرىها ، عمرى طولانى كرد و به مرگ طبيعى درگذشت . به حكم تاريخ ، جنگ با ستمگران و تأمين آزادى و دموكراسى تنها با بيدارى و رشد اجتماعى و اتّحاد و همكارى وسيع تودهء مردم امكانپذير است و بس ؛ چنانكه انقلابات اجتماعى در انگلستان و فرانسه و ديگر كشورها با قيام و همكارى خلق صورت گرفت ، برگرديم به تاريخ ايران .
شاهرخ جانشين تيمور نيز سياست مذهبى مشخّصى نداشت ، او نيز از قتل هركس كه با حكومت او مخالف بود ابا نداشت چنانكه خواجه فضل الدّين صدر تركه و عدّهيى ديگر از دانشمندان معروف را به نام صوفيگرى در 580 ه ق به قتل رسانيد .
رابطهء علما و روحانيان با سلاطين
طبقهء روحانيان و علما ، مادام كه سر از اطاعت سلاطين مستبد زمان نمىپيچيدند كمابيش مورد احترام پادشاهان و ارباب قدرت بودند ، ولى همين كه امير يا سلطانى احساس مىكرد كه فردى يا افرادى از اين طبقه در راه سرنگون كردن تاج و تخت او قدمى برداشته يا منافع و مصالح او را به چيزى نگرفتهاند ، بىمحابا و در مواردى بدون توجه به افكار عمومى ، روحانى نافرمان را به سختى كيفر مىداد به عنوان مثال يادآور مىشويم كه ميرزا محمّد بايسنقر در دورانى كه حكومت عراق ، قزوين ، رى و قم به او تفويض شده بود ، چون دخل او به خرج وفا نمىكرد ، راه تجاوز و تعدّى پيش گرفت . شاهرخ سيورغال او را به سلطانيّه و قزوين محدود كرد ،