اهل سنّت و شيعيان جلوگيرى كرد .
در اين دوران سيف فرغانى شاعر شيعىمذهب پايان قرن هفتم با يادآورى قتل امام حسين ( ع ) در كربلا ، در تقويّت مبانى تشيّع مىكوشد :
اى قوم ، درين عزا بگرييد * بر كُشتهء كربلا بگرييد
با اين دل مرده ، خنده تا چند ؟ * امروز درين عزا بگرييد
فرزند رسول را بكشتند * از بهر خداى را بگرييد
در نتيجهء اشاعه و پيشرفت تشيّع در قرن هفتم و هشتم ، اهل سنّت تا حدّى از عناد و مخالفت خود با شيعيان دست كشيدند و شيعيان از بدگويى به شيخين خوددارى كردند .
نتايج اختلافات مذهبى در عهد مغول
اين عادت مذموم و اين جنگ زيانبخش بين شيعيان و اهل تسنّن به كلى ريشهكن نشد پس از غازان ، سلطان محمّد اولجايتو تحت تأثير تبليغات ائمّهء حنفى به اين مذهب گرايش بيشترى داشت و پس از جلوس به تخت پادشاهى ، حنفيان از اين جريان سوء استفاده كردند و با شافعيان درافتادند ، تا جائى كه ايلخان و سران و بزرگان مغول از قبول اين مذهب پشيمان شدند ؛ « توضيح واقعه چنان است كه بر اثر علاقه و تمايل خواجه رشيد الدّين ، قاضى نظام الدّين عبد الملك مراغهيى عالم بزرگ شافعى ، نزد اولجايتو تقرّب يافت و قضاء مملكت به دو مقوّض گشت ؛ قاضى كه در مذهب شافعى متعصّب بود با ائمّهء حنفى در حضور سلطان بحثها مىكرد و آنان را مجاب مىنمود و همين امر موجب توجه اولجايتو به مذهب شافعى گرديد .
در اين اوان كه مصادف با سال 707 هجرى . . . بود صدر جهان بخارايى كه رياست حنفيان را داشت ، به درگاه سلطان آمده بود ، جماعت حنفيان شكايت قاضى القضاة به دو بردند ؛ او نيز روز جمعه در حضور سلطان سؤالاتى از قاضى ، درباره نكاح كرد و دو طرف شروع به عرض فضايح مذهب مخالف خود كردند و رسوايىها به بار آوردند . . . از آن مباحثات بىوجه ، سلطان و امرا و وزرا برنجيدند و زمانى خاموش شدند و به همديگر مىنگريدند ، سلطان از سر غضب از آن مجلس برخاست و به وثاق رفت ، قتلغ شاه با ديگر امرا گفت كه اين چه كار بود كه ما كرديم و ياساى