يرليغها نام خداى جاويد مىنويسند ، چگونه كافر و مشرك باشند ؛ با اين جمله ، آتش خشم سلطان فرونشست و بار ديگر با مسلمانان از سر مهر و عطوفت سخن گفت .
به طور كلّى پس از حملهء مغول ، اقليتهاى مذهبى نظير يهوديان و عيسويان ، بيشتر از نعمت آزادى برخوردار بودند و كمتر مسلمانان متعرض آنان مىشدند ، ليكن پس از آمدن هلاكو به ايران چون مادر و زن هلاكو پيرو آئين مسيح بودند ، پيروان كيش ترسايى در ايران قدرت و نفوذ فراوان كسب كردند تا جايى كه عيسويان بغداد در راه برانداختن خلافت عبّاسى نقش مهمّى ايفا كردند . امرا و سرداران هلاكو نيز در مناطق مفتوحه به ايجاد كليساهاى تازه پرداختند .
پس از آن كه سپاهيان مغول در چند مورد از لشكريان اسلام در شام شكست خوردند ، سياستمداران مغول بر آن شدند كه براى تحصيل پايگاه سياسى ، عيسويان را در داخل ايران تقويّت كنند و نهتنها با ارمنيان ايران بلكه با دشمنان اسلام يعنى صليبيان و پاپ و سلاطين فرنگ ، از در دوستى درآيند و ايشان را با اعزام نمايندگان سياسى به حمله بر ممالك ايّوبى و ديگر ممالك اسلامى تشويق و ترغيب نمايند . . . « 1 » .
در دوران كوتاه سلطنت احمد تكودار ، كه به دين اسلام گرويده بود ، چندى عيسويان دچار ضعف و شكست شدند ، ولى با روى كار آمدن ارغون خان بار ديگر عيسويان و يهوديان جانى تازه گرفتند و كليساها و كنشتها رونق سابق را بازيافت .
پس از آنكه سعد الدّوله با تحميل مالياتى سنگين از راه حبس و شكنجه ، پول فراوانى براى خزانهء ارغون تحصيل كرد و مورد عنايت خاصّ او قرار گرفت و به مقام وزارت رسيد و كسان و نزديكان خود را به سمتهاى مهمّ گماشت ، يكى از فضلاى بغداد از سر طعن و طنز زبان به شكايت گشود و گفت :
يهود هذا الزّمان قد بلغوا * مرتبتة لا ينالها ملك
الملك فيهم و المال عندهم * و منهم المستشار للملك
يا معشر النّاس قد نصحت لكم * تهوّدوا قد تهوّد الفلك
[ يعنى : اكنون يهوديان به مقامى رسيدهاند كه ملك و مال از آن ايشان است و
هامش
( 1 ) . براى كسب اطّلاعات بيشتر به تاريخ مغول ، عبّاس اقبال ، چاپ اوّل ، از صفحهء 198 تا 204 مراجعه فرمائيد .