« . . . منظورش از اعزام آنها دو چيز است : اول آن كه از پاپ تقاضا كنند صد نفر از مبلّغين زبردست و متبحّر خود را به چين بفرستد تا بتوانند مردم روشنفكر اين كشور را به راه راست هدايت نموده با دلايل متين و متقن ثابت كنند كه عقيدهء مسيحيّت بالاتر و والاتر از ساير عقايد مذهبى و مبتنى بر حقايق بيشترى است ، و همچنين بفهمانند كه خدايان تاتارها و بتهايى كه در خانههاى مردم مورد پرستشاند ، جزء اجنّه و شياطين هستند و مردم شرق به خطا آنها را موجوداتى الهى و آسمانى مىپندارند . . . » « 1 » .
در ميان سلاطين مغول ، قوبيلاى قاآن غير از فعّاليتهاى سودمند اقتصادى و اجتماعى و كمك به اهل حرف و صنايع و كشاورزان ، به امور و مسائل مذهبى نيز توجّه داشت ؛ وى مانند مأمون خليفهء عباسى از مباحثات و مناظرات مذهبى و فلسفى لذّت مىبرد ، به دستور او علماى اسلام و دانايان يهود و نصارا و دانشمندان ختا و ديگر ممالك مغولستان ، در محفلى جمع مىشدند و به بحث و مناظره مىپرداختند و قوبيلاى با شوق و ذوق فراوان از استماع لطايف و مسايل عقلى و نقلى لذّت مىبرد و به دستور او قرآن ، تورات و انجيل و كتاب شامكوهى را به زبان مغولى ترجمه كردند .
نمونهاى از بحثهاى مذهبى در محضر قوبيلاى قاآن
در عصر قوبيلاى ، جمعى از جهودان ، به اطّلاع آباقا خان رسانيدند كه در قرآن آيهء
« قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً »
[ يعنى : عموم مشركين را بكشيد ] وارد شده ، و با اعلام اين معنى مىخواستند وى را عليه مسلمانان برانگيزند ؛ آباقا گفت : قوبيلاى قاآن از من در اين امور داناتر است . براى كشف حقيقت ، اين آيه را با ايلچيان به ختا فرستاد ؛ قوبيلاى نخست به احضار مولانا بهاء الدّين بخارى فرمان داد و سپس ديگر علما و دانشمندان را به محضر خود فراخواند و آنان را از مداهنه و نفاق برحذر داشت و گفت : « شرايط انصاف رعايت نمايند » آنگاه پرسيد كه
قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً
كلام حقّ است يا نى ؟ گفتند : بلى ، قاآن گفت : مضمون اين كلمه چيست ؟ جواب دادند كه از
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، ترجمهء حبيب اللّه صحيحى ، ص 7 .