تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
محتواى اين آيت مستفاد مىشود كه جميع مشركان را مىبايد كشت ، قاآن گفت : چون فرمان حقّ چنين است ، چرا نمىكشيد و از فرمان او تجاوز جايز مىداريد ؟ قاضى علاء الدّين توسى گفت كه : انتظار وقت مىكشيم ؛ قاآن انصاف و عدم مداهنهء او پسنديده داشت و گفت : راست مىگوئيد ، اكنون بيائيد تا از جانبين ، لجاج و عناد و تعصّب بگذاريم كه نه شما خون ما حلال دانيد و نه ما ، مال و سر شما مباح شمريم و غرض از اين مباحثه استفاده است و بس . پرسيد كه آفريدگار محمّد ( ص ) كيست ؟ گفتند : خداى بزرگ ، پرسيد كه : محمّد ( ص ) را ارشاد و هدايت كه داد ؟ جواب دادند كه : هم خداوند تعالى ، پرسيد كه : چنگيز خان را كه آفريد ؟ گفتند كه : خداى جهان‌آفرين ، گفت : توانايى و قدرت و شمشير و مكنت او كه نهاد ؟ گفتند : اين همه از پروردگار است ، قاآن گفت كه : قادر مختار مىتوانست كه توفيق و هدايتى كه به محمد ( ص ) ارزانى داشت ، به چنگيز خان دهد ؟ ائمّه پاسخ گفتند كه : اين قضّيه را خداى تعالى بهتر داند ، قاآن گفت : از اين مباحثه و مناظره به وضوح پيداست كه بارىتعالى به بندگان دو نظر دارد ، يكى نظر لطف و يكى نظر قهر ، محمّد ( ص ) را به نظر لطف آفريد و چنگيز را به نظر قهر ، و نسبت هر دو به او سمت تساوى دارد ، پس چگونه شما طرف لطف بر جانب قهر راجح مىداريد ؟ ائمّه در جواب سكوت و خاموشى گزيدند ، قاآن گفت : آخر نه در كتاب شما مسطور است كه هركه فرمان اولو الامر را خلاف كند ، مجرم و گناهكار باشد ؟ ( مقصود آيهء
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
است ) گفتند : بلى ، گفت كه : چون است كه شما از حكم فرزندان چنگيز خان ( كه پادشاه جبّار ذواقتدار بود ) تجاوز جايز مىداريد ؟ ائمّه جواب دادند كه : آن‌چه موافق كتاب و مطابق شرع باشد ، قبول مىكنيم و اگر نباشد تمرّد مىنمائيم كه پيش ما به درجهء شهادت رسيدن بهتر است از كافر زيستن ؛ قاآن از استماع اين سخن خشمگين شد . . . » « 1 » . سرانجام مسلمانان براى جلوگيرى از قهر و غضب سلطان ، بدر الدّين بيهقى را به محضر قاآن بردند ، وى بار ديگر پرسيد : چرا مشركان را نمىكشند ؟ آن بزرگ گفت كه اين خطاب به پيغمبر و صحابهء عظام اوست كه مشركان عرب و عجم را بكشيد و چون قاآن و اوروغ چنگيز خان بر سر
هامش
( 1 ) . روضة الصّفا ، ج 5 ، ص 211 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 264 | مرتضى راوندى