اعتراض شديد اهل سنّت
از جمله مطاعن اهل سنّت بر تشيّع ، يكى آن بود كه اين مذهب را تغيير شكلى از آئين زرتشتى مىشمردند و معتقد بودند كه ايرانيان براى آنكه انتقام خود را از رجال اسلامى و از اسلام بگيرند ، از راه تشيّع به لباس اسلام درآمدند و كردند آنچه خواستند .
. . . علماى اهل سنّت ، خصوصا در قرن ششم سخنانى درشتتر از اين درينباره مىگفتند ، مثلا به عقيدهء آنان : « آن جماعت كه مذهب رفض نهادند . . . ، ميلشان به كيش گبركى بود ؛ كينهء دين مىخواستند ، از اصحاب و تابعين و غازيان اسلام .
چون در رسول طعن نمىيارستند زدن كه كسى قبول نمىكرد ، در ياران و زنانش طعن زدند تا بدين ، عوام را به خود كشند ؛ پس مويههاى گوناگون آغازيدن كردند كه بر فاطمه ظلم كردند و حسن را زهر دادند و بكشتند و حسين را در كربلا به تشنگى هلاك كردند و سر ببريدند و بر چوب بستند و فرزندانش را به بردگى ببردند ، واويلاه و وازجراه در روز عاشورا دربستند تا عوام النّاس گويند چنين است . ( بعض فضايح الروافض ، منقول در كتاب النّقض ، ص 373 ) نظير اين مطالب را با شدّت بيشتر در قول ابو منصور عبد القاهر بن طاهر البغدادى نسبت به اسماعيليّه در اوايل قرن پنجم ملاحظه مىكنيم كه باطنيّه را با جويندگان استقلال ايران مانند افشين و پيروان بابك خرّمدين همدست دانسته و از قول اصحاب تاريخ نقل كرده است كه آنان از اولاد مجوس و مايل به دين اسلاف خود بوده و چون از بيم شمشيرهاى مسلمين جرأت اظهار عقيدهء خود نداشتند ، پس براى مردم ساده و نادان بنيادى گذاردند كه هركدام مىپذيرفت ، در نهان آئين مجوس را بر كيشهاى ديگران برترى مىداد . ( الفرق بين الفرق ، چاپ دوّم ، ص 171 ) .
. . . اين اقوال اگرچه غالبا نمايندهء تعصّب و دشمنى مخالفان شيعه با آن فرقه است ، ليكن در هرحال يك حقيقت را كه از همان اوايل امر معلوم رأى مطّلعين شده بود ، نشان مىدهد و آن ، نفوذ بسيارى از عقايد و سنن قديمهء ايرانيان در مذهب شيعه و آميزش آنها با مبانى دين اسلام است . و غالب عقايد شيعه ، با آن مبانى و سنن سازش داشته و به همين سبب است كه ايرانيان از آغاز كار بيش از ديگر اقوام اسلامى به مذهب تشيّع توجّه كرده و ناشران واقعى شعب مختلف آن در ممالك