پدر او ، دُرِ دندان پيمبر بشكست * مادرِ او ، جگر عَمّ پيمبر بمكيد
او به ناحق ، حقِ داماد پيمبر بِستَد * پسر او سَرِ فرزند پيمبر ببريد
گر تو لعنت به چنين كس نكنى ، شرمت باد * لَعَن اللّه يزيدا و عَلى آلِ يزيد
فعاليّت تبليغاتى شيعيان
شيعه غير از راههايى كه گفته شد ، براى تبليغ مقاصد مذهبى و ضدّ عربى خود ، در اين دوره راه مهمّ ديگرى را نيز تعقيب مىكردند و آن تأليف كتب در كلام و تفسير و احاديث و نظاير اينها بود . . . علاقهء شديد شيعه به گشودن پر و بال و بيرون آمدن از گمنامى و تظاهر به اعتقادات و مراسم خاص خود ، در تمام اين دوره موجب كشاكشهاى سخت بين آنان و فرق اهل سنّت مىشده است . . . در محرّم 445 بين شيعه و سنّى بغداد اختلافاتى كه از اواخر سال 444 بروز كرده بود ، شدّت گرفت و دستههايى از تركان نيز در تعصّبات شركت جستند ، در نتيجه ، نزاع و قتالى سخت در بغداد درگرفت و بسيارى از خانههاى محله كرخ بغداد كه مسكن شيعيان بود و خانههاى محلات ديگر ، طعمهء آتش شد و با خاك يكسان گشت . ( كامل التّواريخ ، ابن الاثير ، حوادث سال 445 ) .
مناقشات لفظى و قلمى هم در تمام اين دوره بين اهل سنّت و شيعه جارى و داير بوده است . . . مانند آنچه از قول صاحب كتاب بعض فضائح الروافض نقل كردهاند كه او ، رافضيان را : كافركيش ، احمق روش ، عوان طبع ، ابله و بىتميز گفته و دلهاى آنان را پر از غشّ و كين دانسته است ( كتاب النّقض ، ص 45 ) . . . شيعه نيز در آثار خود نظاير اينگونه دشنامها را بر فرق مخالف روا مىداشتهاند ، و آنان را مجبّرى و مشبّهى و كافر و ملحد مىدانستند و سخنان عجيب را به آنان نسبت مىدادند و مىگفتند : « كفر و عصيان به مشيت و ارادهء خداى تعالى گويند ، و على را قتّال گويند ، و مصطفى را كافربچه و اشكم شكافته و عاشق دانند ، و ابو بكر و عمر را تمام النّبوّة خوانند و رافضيان را لعنت كنند و كافر خوانند ، و سلمان و بو ذر و مقداد و عمّار و خزيمه و . . . همه به دوزخ روند از بهر آن كه منكر اختيار امامت بو بكر و عمرند .
( كتاب النّقض ، ص 297 )