سه فصل عمده كه خيلى كلّى است و به هيچ وجه دقيق يا مشخّص نيست ، مطالعه كرد و اين سه فصل عبارتاند از سه نهضت :
1 - شيعه
2 - عرفان و تصوف
3 - اعتقاد به تقدير . »
سپس « ويكنز » ضمن بحث در پيرامون تشيّع مىنويسد : « در اين كه تشيّع ، از لحاظ مظاهر مذهبىاش يك پديدهء كاملا ايرانى است ، جاى هيچ شكّى نمىتواند باشد ، كسانى كه فقط ناظر تاريخ سياسى هستند به اين نكته تكيه مىكنند كه بسيارى از طرفداران اوّليهء حضرت على ( ع ) از نژاد عرب بودهاند ، ولى اين مبحث هيچكس را نسبت به اين حقيقت كه تشيّع ، ابداع ايرانىهاست گمراه نخواهد كرد . . . » « 1 » .
به نظر مونتگمرى وات فرقهء شيعه از لحاظ مرام سياسى ، فرقهء مترّقى و منطقى نبوده است ؛ چه « شيعه معتقد به حكومت مطلقه است ، شايد منظورشان حكومت مطلقهء خيرانديشى است كه به منافع طبقات پايين توجّه كاملى داشته باشد . . . به نظر مىرسد كه اسماعيليّه در حدود سال 144 هجرى از هستهء اصلى شيعه مشتق شده است . . . به تصديق اكثر محقّقين ، اسماعيليّه يك دستهء سياسى وابسته به طبقات كارگر و هنرمند بود كه عليه طبقات بالا فعّاليت مىكرد . شايد از مفهوم نوشتهء نظام الملك در مورد باطنيّه بشود چنين نظرى در مورد باطنىها اظهار داشت . . .
غزّالى نيز در كتاب خود كه به خليفه المستظهر باللّه اهدا شده ، از 8 طبقه از مردم كه مجذوب جنبش اسماعيليّه شدهاند ، بحث مىكند به شرح زير :
1 - مردمى با تمايل به پرستيدن اشخاصى مثل حضرت على ( ع ) و الوهيّت قايل شدن براى آنان ؛
2 - مليّون ايرانى كه در تكاپوى احياى مجدّد استقلال ايران بودند ؛
3 - مردمى كه در جستجوى قدرت و انتقامجويى بودند ؛
4 - مردمى كه خود را بالاتر از ديگران فرض كرده و در جستجوى چيزهاى خارق العاده بودند ؛
هامش
( 1 ) . پرفسور ويكنز ، ميراث ايران ، ( مذاهب ايران ) ، ترجمهء حاتمى ، ص 252 و 256 .