جستوجو كرد ، چنانكه پيش از اين گفتهايم ، ميان علا الدّين تكش و پسرش سلطان محمّد با خلفاى عباسى نقار و كدورت روزافزون حاصل شده بود ، شيعه با طرفدارى از سپاهيان خوارزم در عراق و همدستى با آنان در ايذاء اهل سنّت ، و غارت اموال آنان . . . به سلاطين نزديكتر شده و آتش اين اختلاف را دامن زدند . اين نفوذ در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم به آنجا كشيد كه سلطان محمّد خوارزمشاه ، يكى از علويان را بنام علاء الملك از ترمذ براى خلافت نامزد كند ، و ائمّهء مملكت را وادار سازد تا بر عدم استحقاق آل عبّاس به خلافت ، فتوى دهند و گويند كه سادات حسينى مستحقّ خلافتاند . . . نزديكى شيعه ، با تركان به درجتى بود كه نصرت دين را به يارى آنان مىدانستند و چون در اواسط قرن ششم ، اعتقاد داشتند كه امام قائم در ايّام نزديك به آن روزگار ظهور خواهد كرد ، شهرت داده بودند كه تركان در ركاب او يارى دين خواهند نمود . يكى از طرقى كه شيعه پس از كسب قدرت براى نشر مذهب خود انتخاب نموده بودند ، استفاده از « مناقبخوانان » بود .
مناقبيان ، مدّاح آل على بودند
مناقبيان ظاهرا از دورهء آل بويه در عراق وجود داشتند ، زيرا درست در آغاز دورهء سلجوقى كه شيعه در نهايت ضعف به سر مىبردند ، مناقبيان در طبرستان و بعضى نواحى عراق سرگرم كار بودند . . . مناقبخوانان قصيدههاى رافضيان را كه در مدح على ( ع ) يا ساير ائمّه اطهار بود ، در كوى و برزن و بازار مىخواندند ، و در آنها گاهى به دستهيى از صحابه كه غاصبان حق شمرده مىشدند ، تعريضاتى وجود داشت .
در اين قصايد علاوه بر ذكر منقبت آل على ( ع ) از بعضى اصول عقايد شيعه مانند تنزيه بارى تعالى و عدل و توحيد و عصمت ائمّه و معجزات آنان نيز سخن مىرفت . مانند اين كه ، على ( ع ) را به فرمان خداى تعالى در منجنيق نهادند و به ذات السّلاسل انداختند و به تنهايى آن قلعه را كه پنج هزار تيغزن اندرو بودند ، بستدند ، و على در خيبر را به يك دست براند كه به صد مرد از جاى خود نجنبيدى ، و به دست مىداشت ، تا لشكر رسول بدان گذر مىكرد . اهل سنّت بر اين كار ، طعنها و تمسخرها مىزدند ، و شيعه نيز در اثبات صحّت اين امر اخبار و احاديثى