شيعتاند و نه از اين قوم ( يعنى بواطنه ) اند و در سرّ ، كار ايشان مىسازند و قوّت مىدهند و دعوت مىكنند و خداوند عالم ( يعنى پادشاه وقت ) را بر اين مىدارند كه خانهء خلفاى عبّاسى را براندازند . . . آنگاه خداوند را معلوم گردد فساد و فعل بدايشان ، كه بنده از ميان رفته باشد . . . » « 1 » . در نتيجه نفوذ تدريجى ، شيعيان كمتر تقيّه مىكردند ؛ حتى عدّهيى را به نام منقبتخوانان يعنى كسانى كه مدايح ائمّه را به آواز در كوى و برزن مىخواندند ، تربيت مىكردند . . . با اين كه متعصّبان قوم نسبت به اين گروه بدرفتارى عجيب مىكرده و مثلا زبانشان را مىبريدند ( كتاب النّقض ، ص 77 ) اين سختگيرىها از توسعهء تبليغات شيعه نمىكاست .
نفوذ شيعيان در دستگاه حكومت
نفوذ رجال شيعه در دستگاههاى امارت اندك اندك باعث نزديكى تركان و رافضيان گرديده بود ؛ صاحب كتاب « بعض فضائح الروافض » كه اندكى پيش از سال 560 هجرى تأليف شده بود ، از نزديكى شديد شيعه و تركان ، سخت بيمناك و متأثّر است . . . و مىگويد : « در هيچ روزگارى اين قوّت نداشتند كه اكنون چه دلير شدهاند و به همه دهان سخن مىگويند ( يعنى بىباكانه ) ، هيچ سرايى نيست از تركان كه در او ده پانزده رافضى نيستند و در ديوانها هم دبيران ، ايشانند و اكنون بعينه همچنان است كه در عهد مقتدر خليفه بود . » ( كتاب النّقض ، ص 53 ) .
صاحب كتاب فضائح روافض كه اين عمل تركان يعنى نزديكى شيعيان را با آنان گاه به بىحميّتى و گاه به نادانى و گاه به غفلت حمل مىكرده ، مورد حملهء نويسندهء كتاب النّقض قرار گرفته است ، و او از تركان طرفدارى كرده آنان را مردمى « عاقل و عالم » دانسته است . ( كتاب النّقض ، ص 77 ) نفوذى كه رجال شيعه در دستگاههاى امراى ترك عراق حاصل كرده بودند ، در خراسان نيز بىاثر نبود ، و نخستين اثر آن در سلطان مقتدر سلجوقى ، سنجرين ملكشاه است كه چنان كه ديدهايم با باطنيّه عهد مودّت بست و دست آنان را در نواحى متصرفىشان بازگذاشت .
اثر مهمّتر نفوذ شيعه را در مشرق ، مىتوان در دستگاه خوارزمشاهيان
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، ص 235 .