تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
در اين ديار بيگانه‌اند ، و اين ولايت به شمشير و قهر و تغلّب « 1 » گرفته‌ايد ، ما همه مسلمان پاكيزه‌ايم و اهل عراق ، اغلب بدمذهب و بددين و بداعتقاد باشند ( يعنى شيعى ) و هواخواه ديلم . . . و ميان ترك و ديلم ، دشمنى اخلاف نه امروزينه است بلكه از قديم است و امروز خداى عزّ و جّل ، تركان را از بهر آن عزيز گردانيده است . . . كه تركان ، مسلمان پاكيزه‌اند . . . و ايشان ، همه مبتدع و بدمذهب و دشمن ترك . . . اگر كمتر گونه‌يى قوّت گيرند . . . يكى از ما تركان زنده بنمانند و از خر و گاو كمتر باشند ، از آن كه دوست و دشمن ندانند . . . » « 2 » . علماى مذهبى خراسان هم كه در دستگاه‌هاى دولتى نفوذ فراوان داشتند ، به حكم تعصّب ذاتى ، با تركان ، در دشمنى فرق غير سنّى و غير مشبّهه و مجسّمه هم‌آوازه شده بودند ، و اخبار و احاديث فراوان براى آزار مخالفان خود بر آنان فرو مىخواندند . . . با تمام اين دشوارىها و با آن كه قرن پنجم و ششم دورهء غلبهء مذهب سنّى و چيرگى متعصّبان آن قوم بود . مذهب تشيّع در ايران از طريق توسعه و كسب تدريجى نيرو ، باز نمىايستاد . و در حقيقت به آتشى مىماند كه در زير خاكستر توسعه يابد و اندك اندك آمادهء اشتغال شود . . . از اواخر عهد ملكشاه ، در همان‌حال كه متنفّذّين اهل سنّت ، سلاطين سلجوقى را بر علماى شيعى و همهء رافضيان مىشورانيده و به آزار آنان برمىانگيخته‌اند ، يك دسته از متنفّذين شيعه كه در دستگاه سلجوقى راه يافته بودند ، در برانداختن نظام الملك و برچيدن بساط اقتدار او سرگرم فعاليّت بودند ، و عاقبت هم‌چنان كه مىدانيم به بهانهء وليعهدى محمّد بن ملكشاه توانستند نظام الملك را خانه‌نشين كنند . اين وزير ، مزد مخالفت‌هاى سخت خود را نسبت به فرقه شيعه ، در نهاوند از يك فدايى گرفت و جان خود را در سر اين كار نهاد . تاج الملك ابو الغنائم قمى ، هنگامى كه توانست نظام الملك را از كار بر كنار كند و خود قدرت را در دست گيرد ، پاى گروهى از هم‌مذهبان خود را ، مانند مجد الملك ابو الفضل قمى كه ديوان استيفا را به او داده بود ، به دربار سلجوقيان باز كرد . نظام الملك وزير كه خود متوجّه اين توطئه بود . . . مىگويد : « . . . و كسان هستند كه امروز در اين دولت قربتى دارند و سر از گريبان شيعت بيرون كرده‌اند و نه از
هامش
( 1 ) . غلبه و جنگ . ( 2 ) . سياست‌نامه ، ص 201 و 202 .