انكار به قتل رسيده و چه بسا نفوس زكيّه كه يا از دم شمشير گذشته و يا به دار آويخته شده و يا آنكه زنده طعمهء آتش گشتهاند . تلفات جانى و خسارات مالى كه جنگهاى ما بين « پاگان » ها ( بتپرستان و مشركين ) با اهل كتاب و يا ما بين ملل خداپرست ، چون كاتوليكها با پروتستانها ، و سنّيان با شيعيان و امثال آنها ، بر نوع انسانى وارد ساخته بيش از حدّ احصا و شمار است . . . » « 1 » .
اين همه اختلاف و تعارض در اصول و فروع مذاهب بزرگ ، نهتنها مردم عادى را گمراه ساخته و به خاك و خون كشيده است ، بلكه متفكّرين نامدار را بر آن داشته كه دست از جان بشويند و از بيان آنچه حقيقت مىشمردند ، خوددارى نكنند .
آزادى نسبى
جالب توجّه است كه با وجود اعتراضات شديدى كه زكريّاى رازى و ابو العلاى معرّى و ديگران ، در حدود هزار سال پيش بر دين اسلام و ديگر اديان كردهاند ، احدى درصدد آزار و اذيّت آنها برنيامده ؛ و اين مىرساند كه تا قرن سوّم هجرى ، ملل اسلامى در بعضى مناطق كمابيش از نعمت آزادى انديشه برخوردار بودهاند .
سيّد مرتضى ( علم الهدى ) مجتهد و روحانى عاليقدر آن دوران ، در پاسخ اعتراض ابو العلاء ، در مورد بريدن دست دزدان مىگويد :
عزّ الامانة اغليها و از حصها * ذلّ الخيانة ، فافهم حكمة البارى
[ يعنى : عزّت و گرانبهايى امانت ، گران كرد آن را ( يعنى دست را ) و ارزان كرد آن را ذلّت و پستى خيانت ( يعنى دزدى ) ] . ابو العلاء در عين تقوا و پرهيزكارى به تعليم و تربيت و تصنيف كتاب مىپرداخت و كار و فعاليّت را ركن دين مىشمرد و مىگفت :
« ادين النّاس من يسعى و يحترف » [ يعنى : ديندارترين مردم كسى است كه كار و شغلى پيشه كند . ] ابو العلاى معرّى مانند زكرياى رازى و برخى ديگر از ماديون آن دوران مىگفت اين اديان و شريعتها ساخته و پرداختهء فكر بشر است ؛ وى عقل و انديشه را پيامبر حقيقى مىشمرد و مىگفت : « اى فريبخورده ، اگر عقل دارى حقيقت را از او بپرس كه هر عقلى پيامبر است . تا زندهام كار نيك خواهم كرد ، روزى
هامش
( 1 ) . تاريخ اديان ، على اصغر حكمت ، ص 320 به بعد .