تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
و فاسد عباسى به بعد ، مشكلات و محدوديت‌هاى آنان فزونى گرفت . از قرن چهارم هجرى ( دهم ميلادى ) مخصوصا در عهد آل بويه ، وضع ترسايان ، مجوسان و جهودان رو به بهبود نهاد و بعضى از آنها به مقامات مهمّ مملكتى رسيدند . » « 1 » مىگويند در ميان خلفا و جانشينان پيغمبر ، عمر دوّم ( پسر عبد العزيز اموى ) « به جهاد ، حسن نظر نداشت و مىكوشيد كه اسلام را به وسيلهء مبلّغان ، و از طريق مسالمت رواج دهد ، وى به برخى از فرمانروايان بيگانه پيشنهاد كرد كه اسلام آورند و روايت است كه گاه اين‌گونه مساعى وى با موفقيت قرين مىگشته است . . . عمر در داخل قلمرو و دولت خويش مىكوشيد كه عدلش فقط شامل مسلمانان نباشد ، مسيحيان و ديگر مؤمنان به اديان ديگر جزيه مىپرداختند ، ولى مقرّر بود كه جزيه را بدون اعمال تضييقات و بدون نقض عهدنامه‌هاى موجود ، وصول كنند . » « 2 » عمر دوم حتّى به هنگام ايراد خطبه و وعظ در مساجد نيز ، بر خلاف عادت مشهور مسلمانان در نواحى مفتوحه ، شمشير با خود نداشت و مىگفت مسلمانان بايد بر آنچه از خدا رسيده اكتفا كنند و به فتوحات تازه دست نيازند . وى ، جرّاح بن عبد اللّه والى خراسان را كه نسبت به پيروان ديگر اديان ، تضييقات فراوان روا مىداشته و نومسلمانان را به اكراه از پرداخت جزيه معاف مىكرده است ، از كار بر كنار كرد . اين والى مستبّد به خليفه نوشته بود كه خراسان را فقط به يارى شمشير و تازيانه مىتوان اداره كرد و لاغير ، ولى خليفه با او همداستان نبود . و در دوران كوتاه فرمانروايى ، ماليات‌هاى نامشروع را لغو و به محتاجان كمك و يارى كرد . در روايتى تأكيد شده كه عمر دوّم هيچ‌گونه برترى براى امويان قايل نبود و اموالى را كه اينان از راه نامشروع به دست آورده بودند ، باز پس گرفت و اين خود اعتراض شديد آنان را برانگيخت . گويا عمر با خوارج مذاكراتى انجام داده بود و بنا به تقاضاى آنان درصدد بود يكى از افراد متّقى را كه با دودمان اموى قرابتى نداشته باشد ، به جانشينى خود منصوب كند ، ولى امويان پيش‌دستى كرده زهرش دادند و پس از سه روز درگذشت ؛ ولى اين روايت مورد تكذيب است ، زيرا بيمارى عمر قبل
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به زندگى مسلمانان در قرون وسطا ، از دكتر على مظاهرى ، ترجمه مرتضى رواندى ، از ص 170 تا 177 . ( 2 ) . گزيدهء مقالات تحقيقى ، بارتولد ، ترجمهء كريم كشاورز ، ص 390 .