يافعى و ابن اثير چندين واقعهء خونبار ميان شيعه و سنّى را در حوادث سالهاى 407 و 408 و 432 و 443 و 444 و 478 و سنوات ديگر ضبط كردهاند ، همهء اين وقايع ، سخت بود ؛ مثلا حادثهء 407 در حدود واسط واقع مىشود و خانههاى شيعيان را سوختند و اهل تشيّع پناه به « على بن مزيده » بردند ، و در سال 444 در محلهء كرخ بغداد ، شيعهها بر در مساجد « محمّد و على خير البشر » و « حىّ على خير العمل » كه جزو عقايد و آداب مخصوص شيعه است ، نوشتند و اهل سنّت به مخالفت ، غوغاى عظيم برپا كردند و زن و مرد بسيار در اين واقعه كشته شدند .
در همانحال كه شيعه و سنّى با يكديگر جنگ و جدال داشتند ، فرق سنّى هم به جان يكديگر افتاده بودند و شافعيّه و حنفيّه و حنبليّه و مالكيّه سخت در مخالفت يكديگر مىكوشيدند و اشاعره و معتزله با هم زد و خورد مىكردند و علما و فقهاى هر طايفه بر ضد عقايد فرقهء ديگر تبليغ مىنمودند و كار به غوغاى عامّه و محاربه و كشتار مىكشيد . چون شيعهء اسماعيليّه در حقيقت با همه فرق و احزاب اسلامى مخالف بودند ، گاه مىشد كه طوايف ديگر شيعه مانند دوازده اماميان هم از بيم جان خودشان با اهل سنّت و هواخواهان عبّاسى ، در مخالفت باطنيّه همدست و همداستان مىشدند .
در سال 402 هجرى ، براى قدح در نسب خلفاى فاطمى مصر و اين كه اين فرقه از باطنى ، مجوسى و خرّمدينى و امثال اينها هستند ، در بغداد محضرى تمام كردند كه علماى سنّى و شيعه همگى نوشتند ؛ از جمله بزرگان شيعه اثنى عشرى سيّد مرتضى ( علم الهدى ، متوفّى 436 ) و برادرش نقيب الاشراف سيّد رضى ( متوفى 406 ) استشهاد را نوشته و امضا كردند . علّت اقدام سيّد رضى و سيّد مرتضى و امثال آنها بر اين كار ، ترسى بود كه از دو سوى ، هم از طرف فاطمى و هم از ناحيهء عبّاسى داشتند . در همانحال كه شيعه و سنّى با يكديگر جنگ و جدال داشتند ، فرق سنّى هم به جان يكديگر افتاده بودند و شافعيّه و حنفيّه و حنبليّه و مالكيّه سخت در مخالفت هم مىكوشيدند . » « 1 » .
« ابو نصر بن استاد ابو القاسم قشيرى ، واعظ نظاميّهء بغداد بود و در سال 469 در
هامش
( 1 ) . غزّالىنامه ، استاد همايى ، طبّع دوم ، ص 44 به بعد .