مجلس وعظ و خطابه به حمايت مذهب اشعرى و ابطال عقيدهء حنبلى سخن گفت و سبب فتنهء عظيم گشت و جماعتى در آن غوغا كشته شدند . . . زد و خورد رافضى و سنّى و مخالفتهاى شديد شافعى با حنفى ، و اشعرى با معتزلى ، در بيشتر بلاد اسلامى بخصوص خراسان و اصفهان به راهى خطرناك و دشمنى سخت ميان احزاب و فرقههاى مسلمانان افتاده بود . . . ارباب مذاهب مختلف در عين اين كه با يكديگر مىجنگيدند ، همگى از حريف پرزورى يعنى طبقهيى از فلاسفه و حكما سخت در بيم بودند ، چرا كه عقايد مذهبى را در خطر شبهات و تشكيكات عقلى فلسفه مىديدند . . . اساس فلسفه ، همان فلسفهيى كه در مهد يونانى پرورش يافت و به اقوام و ملل عالم رسيد و از راه ترجمهء كتب ارسطو و غيره به دست مسلمانان هم افتاد ، روى تعقّل صرف ، و اساس ديانت بيشتر روى تعبّد است و تعبّد با تعقّل و در نتيجه دين با فلسفه طبعا سازگار نيست . » « 1 »
وضع اقليّتهاى مذهبى
« نامسلمانانى كه پشت در پشت يعنى در طى ساليان دراز ، در خاك اسلام مىزيستند « ذمّى » خوانده مىشدند . . . فقط اهل الكتاب نظير نسطورىها ، يهودىها ، ارمنيان ، گرجيان ، زرتشتيان . . . در عداد اهل ذمّه قرار داشتند و ظاهرا مذهبشان آزاد و مجازد بود . . . در عراق عجم و خراسان و ماوراء النّهر ، عدّهء زيادى يهودى مىزيستند ، چنان كه در همدان 30 هزار نفر و در اصفهان 15 هزار نفر و در شيراز ده هزار نفر و در غزنه 80 هزار نفر ، تجارت هند و كشمير را در انحصار داشتند . در سمرقند نيز سى هزار نفر يهودى سكونت داشتند كه به تجارت با چين مشغول بودند ، علاوه بر اين يك شهر يهودىنشين در اصفهان و يكى در مرو و يكى در بلخ وجود داشت ، در حالى كه در مصر يعنى در دو شهر قاهرهء قديم و اسكندريّه فقط ده هزار و در روضة البحرين سه هزار يهودى مىزيستند و تجارت مصر و مغرب را در انحصار خود داشتند . مسيحيان نيز در بلاد مختلف پراكنده بودند . . . وضع نامسلمانان تا عهد متوكل كمابيش قابل تحمّل بود ، ولى از عهد متوكل خليفهء مستبّد
هامش
( 1 ) . جلال همائى ، غزّالىنامه ، ص 46 به بعد .