بسيارى از آنان در همهء بلاد و قراء و قصبات ، همين تشويق و بزرگداشتى باشد كه مقامات رسمى دربارهء آنان معمول مىداشتند ؛ و البتّه اين را نبايد تنها علّت اين امر دانست بلكه علّتهاى ديگر و از آن جمله ريشه دوانيدن دين در ميان مردم و شيوع تعصّب و اعتقاد شديد عموم مسلمانان به مسائل دينى و اظهار علاقه و تمايل عامه به اين مسائل هم وسيلهء عمدهء افزايش عدّهء علماى دينى در اين دوره بوده است .
علّت عمدهء ديگر ، ضعف علوم عقلى و يا متروك ماندن آن در بسيارى از مراكز بوده است . . . كثرت عدد فقها را در آن ايّام تا قرن هفتم مىتوان از اينجا حدس زد كه فقط در كنف ادارهء امام برهان الدّين محمّد معروف به صدر جهان - از كبار ائمه و رؤساى آل مازه بخارا - و سلف او نزديك شش هزار فقيه بهسر مىبردند و البته اينان همه از فقهاى حنفى بودهاند ، نه از ساير فرق . . . با تمام اين احوال علماى دينى بر اثر اختلافى كه ممكن بود بين عقايد آنان و امرا و سلاطين زمان باشد ، دچار مشكلاتى از قبيل نفى بلد و حبس و شكنجه و الزام به ترك عقيده و امثال اين امور نيز مىشدهاند . . . حتّى ممكن بود درگير و دار اختلافات مذهبى عوام ، دستهء مخالفان به جان و مال و خان و مان علماى مخالف نيز دستدرازى كنند . . . » « 1 » .
در جنگهاى مذهبى قرون وسطا ، گاه « زمامداران براى حفظ آرامش و رعايت بىطرفى از هيچيك از فرق مذهبى علنا جانبدارى نمىكردند ، فى المثل خواجه نظام الملك ، با آنكه در دل علاقه به پيروزى شافعىها داشت ، براى حفظ انتظامات ، از هرگونه برخورد بين فرقهها به شدّت جلوگيرى مىكرد ، چنان كه از يك طرف فتنهء مربوط به تحريكات خواجه عبد اللّه انصارى را در هرات با تبعيد آن پير سالخورده فرو مىنشاند و از طرف ديگر وقتى شيخ ابو اسحق شيرازى از بغداد به وى نامهيى نوشت و در طى آن از غلبهء حنابله در بغداد شكايت كرد ، در جوابش مىنوشت كه مذهب مردم را نمىتوان تبديل كرد ؛ در بغداد ، مذهب امام حنبل فزونى دارد و بايد با حنابله مدارا كرد . حتّى رفتارى كه خواجه در فتنهء هرات نسبت به خواجه عبد اللّه انصارى كرد ، نشانى بود از همين علاقه به نظم و انضباط : خشونت به خاطر نظم ، و محبت به خاطر نظم . اين واقعه در عينحال نشان مىدهد كه در اين سالها ،
هامش
( 1 ) . دكتر ذبيح اللّه صفا ، تاريخ ادبيّات ، ج 2 از ص 147 تا 160 ( به اختصار ) .