تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
با دهريه يكسانند ، و امثال اين ترّهات ( كتاب النّقض ، صفحات 9 ، 11 ، 49 ، 84 و غيره ) . و شيعه هم از ذكر سخنانى نظاير آن‌چه گفته‌ايم در قبال اين دشنام‌ها خوددارى نداشتند و اهل سنّت را به جبر و تشبيه و تعصّب و تقليد و نظاير اين مسائل سرزنش مىكردند و به دشمنى با دين و عناد با خاندان رسالت متّهم مىنمودند . . . از جمله بدبختىها ، آن بود كه كار اين مناقشات متعصّبانه و كودكانه ، غالبا به اهانت و جسارت مردم به بزرگان دين مىكشيد و طرفين ضمن مناقشات خود ، گاه عنان اختيار از كف مىدادند و به جاى تاخت بردن بر اهل سنّت يا شيعيان ، به مقتدايان آنان بد مىگفتند . . . اهل سنّت نيز با آن كه على عليه السّلام از خلفاى راشدين است ، در انكار محامد و فضايل او و همچنين اولاد و جانشينان وى مقالاتى مىپرداختند . . . و شيعه نيز در مقابل به شيخين و عثمان و معاويه و يزيد و آل مروان دشنام‌ها مىدادند . . . پيروان مذاهب سنّت با يكديگر و پيروان مذهب شيعه با هم ، همين دشمنىها و مناقشات لفظى و كشتارها و آزارها را معمول مىداشتند و همهء آن‌ها با خوارج ، و خوارج با همهء آن‌ها دشمنى و عناد سخت مىورزيدند ، و طوايف مختلف خارجى هم هريك ديگرى را كافر واجب القتل مىدانست . خلاصه در اين دوره به رغم هر دسته‌يى از دسته‌هاى متعدّد اسلامى ، همهء عالم پر از مردم « بدمذهب » و بددين يا « كافر » و ملحد بود و آزار و قتل بعضى از آنان حتّى زنان و فرزندانشان هم جزو مثوبات بوده است ، و موجب سعادت و فلاح اخروى و تملّك حور و قصور در خلد برين مىشده است .

تسلّط علماى دينى

درين عهد ، علماى دينى تسلّط و نفوذ تامّ و تمام در پيروان خود داشته و واقعا آن‌ها بودند كه در شهرها و قرا و قصبات ، بر مردم حكومت مىكردند . به حكم و اشارهء آنان ، مريدان از فدا كردن مال و جان ابا نداشتند براى اين موضوع در شرح احوال مشايخ تصّوف و رجال بزرگ مذهبى شواهد بسيار داريم . . . بسيارى از امرا و سلاطين و وزراء اين عهد ، از پيروان و علاقمندان به علما بوده و نفقات فراوان در راه مشايخ صوفيّه يا ائمّهء مذهبى صرف مىكرده‌اند و از مهم‌ّترين آن‌ها نظام الملك توسى است . . . شايد يكى از علل فراوانى عدد فقها در اين دوره و وجود شمارهء