بر اهل آن مذاهب مبادرت مىنمودند و در اين امر حتى از وقاحت و بىشرمى هم دريغ نمىكردند . ضمن مطالعه در كتب مذهبى اين دوره ، نخستين مسالهيى كه جالب توجه است ، ذكر فضايح هر مذهب مىباشد . البته ذكر فضايح مذاهب از اوائل قرن پنجم و شايد پيش از آن معمول بود ، ليكن در اين دوره علماء هر دسته سعى مىكردند فضايح جديدى براى مخالفان خود بجويند و آن فضايح را بزرگ كنند و پنهان و آشكار به مردم بگويند ، تا مخالفان خود را رسوا كنند و مردم را به تبرّى از آنان برانگيزانند . مثلا يكى از مؤلّفان زمان ، در حدود سال 556 يا اندكى پيش از آن كتابى در انتقاد شيعيان نوشته بود به نام « بعض فضايح الروافض » . مؤلّف اين كتاب كه قسمتى از عمر خود را در اعتقاد به تشيع به سر برده بود ، براى هممذهبان قديم خود 67 فضيحت در كتاب خويش آورده بود و اين فضايح غير از مثالب متعدّد و طعنها و ريشخندهاى متعدّد ديگرى است كه به شيعيان زده است .
شيعيان هم بيكار ننشسته و چند سالى بعد از تأليف آن كتاب - يعنى در حدود سال 560 هجرى - كتابى در نقض آن نوشتند به نام « بعض مثالب النّواصب فى نقض بعض فضايح الّروافض » كه از كتب مشهور شيعه و به كتاب النّقض معروف است . در كتاب النّقض هم از ذكر مثالب و فضايح اهل سنّت ، خاصّه مجبّره و مشبّهه ، خوددارى نشد و در برابر هر موردى كه مؤلّف بعض فضايح الّروافض براى طعن شيعيان يافته بود ، مواردى براى جواب ذكر شد و از اين راه كتابى عظيم كه اتّفاقا حاوى نكات بسيار مهمّ تاريخى هم هست ، فراهم آمد .
در كتابهاى ديگر اين دوره هم مانند الملل و النّحل شهرستانى و تبصرة العوام سيّد مرتضى بن داعى حسنى رازى و امثال آنها ، از ذكر فضايح فرق مختلف غفلت نشده و نويسندگان آن كتب از طعن و لعن فرقى كه دور از ذوق و عقيده مذهبىشان سخن مىگفتهاند ، خوددارى نكردهاند .
در مناقشاتى كه اهل مذاهب با هم مىكردهاند ، سخنان عجيب دربارهء يكديگر مىگفتند . مثلا از مدّعيات اهل تسنّن بر روافض آن بود كه توبهء رافضى مقبول نخواهد بود و شيعه اجلّاء صحابه را شتم مىكند ، درس فقه و شريعت ندارند ، مردمى ضعيفرأىاند و « رافضى دهليز ملحدى است » ، و شيعه مانند گبركان هستند ، و گبرانى هستند كه سر به گريبان رفض برآورند ، و با ملاحده تفاوتى ندارند و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٤٠