تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
كردند ، و بدين ترتيب اشاعره و مجبّره و مشبّهه مدتى در خذلان به سر بردند . نصير الدّين ابو الرّشيد عبد الجليل بن حسين بن ابو الفضل قزوينى از كبار متكلمان شيعه در قرن ششم در كتاب معروف خود « 1 » ، علاوه بر اشاراتى كه قبلا گذشت شرح مفصلى دربارهء مطالبى كه آورده‌ايم ، دارد . . . وى گفته است : « در عهد سلطان سعيد مسعود بن محمّد بن ملكشاه رحمة اللّه عليه به شهر رى با حضور رايت سلطان در اين مسئله ( يعنى نفى عقل و نظر ، به وسيلهء اشاعره و فرق مشابه آنها ) و در مسائل ديگر كه مجبّره بدان منفرد است ، ماجراهاى بسيار رفت ، در پيش تخت سلطان و به حضور اركان دولت و به حضور ائمّهء عراق و خراسان . و از مذهب خواجه ، اين معنى درست شد و علما و رؤساى آن طايفه به خط خويش بنوشتند و تبرا كردند و از مذهب به تقيّه و خوف سلطان رجوع كردند و گواه گرفتند و نسخه‌هاى آن در عالم منتشر شد ، و مفتى روزگار قاضى ابو محمّد حسن استرآبادى رحمة اللّه عليه به صحت تأثير عقل و ردّ تعليم و تقليد ، فصول غرّاء مشبع نوشت ؛ و منقّبان و اوباش ، سراى خواجه بو نصر هسنجانى به غارت بردند . در حال خواصّ سلطان و غلامان امير عبّاس غازى برفتند و بسيارى را بگرفتند و سه غوغايى قزوينى را برآويختند و در آن مال‌ها خرج شد و به سختى از آن رجوع به مدينة السّلام به دار الخلافه فرستادند و بلفتوح اسفراينى را از حضرت خلافت مهجور كردند و به پيرانه‌سر ، با اسفراين فرستادند . » ( وى از علماى بزرگ اهل سنّت بود ) . . . . اين عبارت كه نقل كرده‌ايم وضع مذهبى عصر و مجاهدات علماى هر فرقه را براى قبولاندن عقايد خود و فتنه‌هاى عوام در تعصّب نسبت به آن عقايد و دخالت‌هاى امرا در ترويج مذهبى از مذاهب ، و فشار بر پيروان مذاهب ديگر و علاقه آنانرا به استماع بحث‌هاى مذهبى كه منجر به حضور در مجالس وعظ و تذكير و مناظره و جدل مىشده است ، و شكنجه و آزار مردم را در راه عقيده و ايمان قلبى ، به خوبى آشكار مىكند . بازار تهمت و افترا در اين دوره رواجى عجيب داشت ، معتقدين هر مذهب ضمن ايراداتى كه بر مذاهب ديگر وارد مىدانستند ، به ذكر تهمت‌ها و افترائاتى نيز
هامش
( 1 ) . النّقض .