تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
آثار غزان مانده بود ، اطلال شد و قحط و و با بديشان پيوست تا هركه از تيغ و شكنجه جسته بود ، به نياز بمرد . » ( راحة الصّدور ، ص 182 ) نظاير اين وقايع در بسيارى از بلاد اتّفاق مىافتاد ؛ در اصفهان بين شافعيّه و حنفيّه كه تحت رياست آل خجند بوده‌اند ، نزاع و كشمكش و تعصّب ، مستمر بود و در رى بين شافعيّه و حنفيّه و شيعه . در ساير بلاد عراق و خراسان هم اين نوع كشمكش‌هاى مذهبى دائما در جريان بود و همهء فرق ، خود جداگانه با اسماعيليّه كه آنان را مطلقا ملاحده مىخواندند ، مبارزه و نزاع داشتند . اين كشاكش‌ها به وضع بسيار بد و با خونريزىهاى مستمر جريان داشت و بسيارى از خلق خدا در گيرودار اين حوادث به قتل مىرسيدند . « در اين سى سال ( يعنى از حدود 530 تا 560 ) هر ملحدى معروف كه در حدود گردكوه و طبس گيلكى و ديار الموت - خربّها اللّه - و قلاع طالقان ناپديد شد ، چون بازجستند سرش در سارى يافتند ، پا در ارم ؛ بر سر نيزه شاه شاهان و ملك ملوك مازندران ، دستش طعمهء سگان كه الوف الوف ، از آن كلاب جهنم و خنازير جحيم را ، آن شاه شيعى به تأييد الهى طعمهء سباع و طيور مىكند . . . و تا ملك مازندران به رستم بن علىّ بن شهريار افتاد بيست و هفت هزار مرد ملحد كه در حدّ اعتبار و التفاتند ، به تيغ او كشته شدند بيرون از آن گروه كه به قتل ايشان التفات نباشد . . . » ( كتاب النّقض ، 78 - 79 ) . در مقابل اين كشتارهاى فجيع ، اسمعيليان نيز بسيارى از وزرا و ائمّه و امرا را مانند نظام الملك و . . . به ديار نيستى فرستادند و « ملاحده و تعليميان كه معرفت خداى از طريق سمع و قول پيغمبر اثبات كنند ، قلعه‌يى ساخته بودند نامش مهرين‌دژ برنهاده و ذخيره‌هاى عالم را در آنجا نهاده و سلاحهاى گران در آن جمع كرده و مردان جنگى در وى نشانده و راه‌ها بر مسلمانان حنفى شفعوى و شافعى بگرفته و ناايمن گردانيده و عيش‌ها بر مسلمانان منغّص كرده و ضعفا را از مهمّات محروم گردانيده ؛ تا در شهور سنهء ثلاث و خمسين و خمسه مائه ( 553 ) قافله‌يى از سفر حجاز بازگشت با عدّت و آلت و برگ و ساز ، همه حنفيان نيكو اعتقاد و سنّيان عدلى نه جبرى و مشبهىاند ، هزار مرد از ماوراء النّهر و غزنين و بخارا و خوارزم و بلاد آن ديار ، با بدرقه . . . چون به بسطام رسيدند بدرقه بازگشت ، و ملحدان از مهرين دژ به ايشان شبيخون آوردند و چهارصد هزار دينار صامت و ناطق بردند و چهارصد