هجرى ( مارس 983 م ) در 48 سالگى چشم از جهان فروبست . . . .
برگرديم به دنبال داستان جسد ابن بقيّه ؛ اين جسد از 367 كه قتل عزّ الدّوله صورت گرفت تا 372 كه مرگ عضد است و بعد از آن ، همچنان بردار بود ؛ تا چند سال بعد از وفات عضد الدّوله ، مردى خراسانى كه چند شتر مىراند ، در ساحل غربى دجله نگاهش به چوبهء دار افتاد كه هنوز استخوان ابن بقيّه از آن آويزان بود ؛ بر زبان راند ( لا إله الّا اللّه ، امور دنيا چه شگفت است ، عضد الدّوله در زير زمين و دشمن او بالاى زمين است ) . همين سخن باعث شد كه جنازهء ابن بقيّه را پائين آوردند و دفن كردند .
آخر ، همه كدورت گلچين و باغبان * گردد بدل به صلح چو فصل خزان رسد . . . « 1 »
تعصبات و مشاجرات مذهبى در قرن پنجم و ششم
چنان كه قبلا اشاره كرديم ، مبارزه و اختلاف تنها بين شيعه و سنّى نبود ، بلكه ميان فرق مختلف اهل سنّت نيز اختلاف و تعارض شديد وجود داشت . استاد ذبيح اللّه صفا مىنويسد : « بحث در ترجيح يكى از دو مذهب حنفى و شافعى بر يكديگر و يا ساير مذاهب ، و اختلاف و مشاجره علماى آنها ، در تمام قرن پنجم و ششم داير بود . تقريبا مىتوان گفت كمتر شهرى بود كه از اين مشاجرات مذهبى خالى باشد ، غالبا مجالسى در خدمت وزرا و امرا و سلاطين براى بحث در مسائل مذهبى منعقد مىشد و علما و ائمّهء فرق مختلف و رجال و معاريف در آن حضور مىيافتند و اين بحثها و مشاجرات ائمهء فرق ، طبعا مايهء تحريك عوام الناس و برافروختن نايره تعصّب در آنان مىشد و كار مشاجره و مناقشه را به مجادله و تخريب محلات و سوختن كتابخانهها و كتب و نظاير اين سفاهتها مىكشانيد و اين سفيهان حتى در فتنهها و مصائب سخت مانند حملهء غزان و هجوم مغول نيز از اين اختلاف دست بىنمىداشتند . بعد از غارت شعواء غز در نيشابور و قتل و حرق ، « چون غزان برفتند ، مردم شهر را به سبب اختلاف مذاهب حقايد قديم بود ، هر شب فرقتى از محلتى حشر مىكردند و آتش در محلّت مخالفان مىزدند تا خرابىها كه از
هامش
( 1 ) . تلخيص از مقالهء دكتر باستانى پاريزى راجع به شاهنشاهى عضد الدّوله ، در مجلهء راهنماى كتاب ، سال سيزدهم ، شمارههاى 3 و 4 ، ص 283 به بعد .