رياكارى و كتمان عقيده
در جوامع و شهرهايى كه رايحهء مطبوع آزادى عقيده به مشام نمىرسد ، مردم براى ادامهء حيات ناچارند راه سالوس و ريا پيش گيرند و از اظهار عقيدهء باطنى ، خوددارى نمايند . گرديزى در كتاب زين الاخبار به مشكلات و نگرانىهاى ناشى از تعصّبات مذهبى در يكى از شهرهاى گرجستان اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . اين مردمان . . . سه دين دارند ، چون روز آدينه باشد با مسلمانان به مسجد آدينه آيند و نماز آدينه بكنند و بازگردند ، و چون شنبه باشد با يهود پرستش كنند ، و چون يكشنبه باشد اندر كليسيا آيند و با ترسايان به رسم ايشان پرستش كنند ، و اگر كسى از ايشان بپرسد كه چرا چنين كنيد ؟ گويند اين هر سه فريق مخالف يكديگرند و هركسى همى گويد كه حقّ به دست من است ، پس ما با هر سه فريق موافقت مىكنيم مگر حقّ را اندر آن يابيم . » « 1 »
« قبل از ديالمه ، شيعيان بغداد تحت فشار بودند با وجود اين ، مرتب گرد يكديگر برمىآمدند و چون خليفه آگاه مىشد ، دستور دستگيرى آنان مىداد ، از جمله در سال 313 به خليفه گزارش دادند كه شيعه در مسجد « براثا » كه مخصوص شيعيان و مركز اجتماعات آنان بود جمع مىشوند ، فرمان دادايشان را دستگير و مسجد را با خاك يكسان كردند . ( منتظم جلد ششم ص 195 ) » « 2 » .
همين مشكلات و تعصّبات جنونآميز ، مردم را به سوى تقيه و رياكارى كشانيد .
رفض و تقيّه
رفض در لغت به معنى ترك كردن و دورافكندن است ، و در اصطلاح دينى ، به معنى ترك گفتن و نفى عقيدهء رايج است . در دوران بعد از اسلام اهل سنّت و جماعت كليهء مخالفان عقيدتى خود را « رافضى » مىخواندند و به كمك فرمانروايان وقت ، اين قبيل مردم را با اعمال قدرت از ميان برمىداشتند . در چنين شرايطى كه خلق از نعمت آزادى عقيده و ايمان بىنصيب بودند يگانه راه رهائى از مرگ و تكفير اين بود كه جمعى از مردم بر خلاف اعتقاد باطنى خود چيزى گويند و كارى كنند كه
هامش
( 1 ) . زين الاخبار گرديزدى ، ص 278 .
( 2 ) . شاهنشاهى عضد الدّوله ، ص 115 .