به آن معتقد و مؤمن نيستند ، اتّهام رفض ، يعنى تكفير و به خاك و خون كشيدن مخالفان ، مردم را وادار مىكرد به تقيّه و دروغ مصلحتآميز گفتن ، كه اين خود محصول محيطهاى استبدادى است كه زمامداران مىخواهند عقايد و نظريّات خود را به زور به مردم تحميل كنند .
روش دانشمندان
« ابن سينا ، حكيم و پزشك و دانشمند نامى ، كه بستگيش به باطنيان معروف است ، در بسيارى موارد ناگزير بود تقيّه كند ، چنان كه نظر خويش را در « تأويل » معراج پيامبر مدّتى پنهان مىداشت و خود در مقدّمهء معراجنامه مىنويسد : « به هر وقتى دوستى از دوستان اندر معنى معراج سؤالها مىكرد و شرح آن بر طريق معقول همى خواست و من به حكم خطر محترز بودم » تا اينكه پس از تحصيل اجازه از علاء الدّولهء ديلمى و به كمك او توانست معراجنامه را بنويسد . گوئى اين رباعى منتسب به وى ، در مورد تقيّه و كسانى كه در برابر ايشان تقيّه لازم است ، گفته شده است :
با اين دو سه نادان كه چنان مىدانند * از جهل ، كه داناى جهان آنانند
خر باش كه اين جماعت از فرط خَرى * هركو ، نه خر است كافرش مىخوانند
يكى ديگر از تقيّههاى معروف ، منسوب به شيخ توسى است . شيخ توسى از مراجع تقليد شيعه بود ، و در سال 460 هجرى در نجف وفات يافت و مصائب فراوان در راه ايمان خويش تحمّل كرد ، يكبار علماى سنّى پيش خليفه تفتين كردند كه او در كتاب « مصباح » خود خلفا را لعن و سبّ كرده است ، خليفه از او بازخواست كرد كه مقصودش از اوّل و دوّم و سوّم و چهارم كه در زيارت لعن كرده چه كسانى هستند ؟ شيخ دامى را كه برايش گسترده بودند دريافت و گفت مقصود قابيل قاتل هابيل ، و كشندهء شتر صالح ، و قاتل يحيى پيغمبر ، و ابن ملجم قاتل على ( ع ) است ( بديهى است كه مقصود وى از اوّل و دوّم و سوّم خلفاى اوّل و دوّم و سوّم است ، ولى از چهارم در واقع معاويه را در نظر داشته است . ) هرچند تفتين علماى سنى بىجا نبود ، ولى شيخ با اين تقيّه و حيله از زجر و تعقيب نجات يافت .
اكنون نمونهاى ديگر از « تقيّه » را كه در گذشتهء نزديك در يكى از استانهاى كشور