حملهء ارتجاع زمان به خيّام
خيّام كه از غزّالى و عطّار در جادّهء آزادانديشى جلوتر بود ، خطر سهمگينترى را از جانب ارتجاع عصر متوجّه خود مىديد ؛ قفطى در تاريخ الحكماء روزگار تيرهء اين متفكّر را چنين وصف مىكند : « معاصران زبان به قدح او گشودند ، و در دين و اعتقادش سخن گفتن آغازيدند ، چنان كه خيّام به وحشت افتاد و عنان زبان و قلم بگرفت و به عزم حجّ از شهر نيشابور برون رفت و پس از آن كه از كعبه بازگشت ، در كتمان اسرار خويش اصرار ورزيد و ظواهر شرع را مراعات مىكرد . »
از اميران متعصّب حنفى و حنبلى گرفته تا صوفيان قشرى و خمشكن ، همگى در كار نبرد با آزادانديشى بودند ، به هر شكلى كه اين آزادانديشى بروز مىكرد ، خواه بهصورت حكمت مشّاء باشد يا دانش يونان يا عرفان وحدت وجودى يا كلام معتزله و يا كيش اسماعيلى و يا الحاد قرمطى و يا رفض شيعه . ولى ارتجاع محيط نتوانست بند بر دست و پاى انديشهء غزالى و خيام گذارد . آنها به هر جهت افكار خود را به زبان شعر و نثر به تازى و پارسى ثبت كردند و با آن كه به قول غزّالى صد مهر بر زبان نهاده بودند ، ابواب قلب شعلهور خود را در اين آثار گشودند و خفاياى روح خود را نمودند . غزّالى گويد :
گفتم دلا تو چندين بر خويشتن چه پيچى * با يك طبيب محرم اين راز در ميان نه
گفتا كه هم طبيبى فرموده است با من * گر مِهر يار دارى ، صد مُهر بر زبان نه
پاسخهاى حنفىها و حنبلىها به مسائل عمدهء حيات انسان ، خيام را خشنود نمىساخت . . . او ، نغمهء دردناك كهن سرگشتگى جانگداز بشر را با طنبور سحرآميز خود مىنوازد . فلسفهء خيام در شرايط مشخّص عصر ، فلسفهاى مترقى ، و مظهر مقاومت و طغيان روحى زبدهء دانشمندان آن دوران عليه قشريّت و رژيم ارتجاعى و اشرافى عباسى و سلجوقى بود . خيّام باور ندارد كه عقل اشعرى و حنبلى ، راز جهان را گشوده و آيات و احاديث ، همهء مسائل را حلّ كردهاند ؛ او عجز علم و جهانبينى رسمى را مىبيند و لذا بانگ مىزند كه اسرار وجود ، حرف معمّايى است هركس سخنى ، از سر سودا مىگويد . . . به عقيدهء خيام ، كسى خلد و جحيم را نديده است تازه اگر عاقبت كار بهشت و حور عين است ، ما با برگزيدن مى و معشوق ، همان كار مىكنيم . . . شايان ذكر است كه صادق هدايت در مقدّمهء بسيار جالب كتاب