نمىدانند ، ولى براى عامّه مؤمنين فقط در بعضى موارد جايز مىشمارند . بارى اساس تقيّه مبنى بر رعايت مصلحت و حفظ نفوس و دماء از تلف است و در مذهب شيعه در بعضى موارد بدان توصيه شده است كه : « التقيّة ترس المؤمن و التّقيّة حرز المؤمن و لا ايمان لمن لا تقيّة له » ( كافى ، ج 2 ص 221 ) ، ولى در جايى كه سپر تقيه دفع شرّى نكند ، نبايست آن را به كاربرد و بلكه بايد با آزادى و شهامت ، گفتار و كردار خويش را با عقيدهء قلبى خود منطبق و همآهنگ ساخت كه : « انّما جعل التّقية ليحقن بها الدّم فاذا ابلغ الدّم فليس تقيّة » ( كافى 220 - به نقل از تعليقات كشف الحقايق ، ص 236 ) . تقيّه در تمام دوران بعد از اسلام ، در بعضى موارد از طرف پيشوايان مذهبى تجويز مىشد ولى پس از حملهء مغول و پائين آمدن سطح اخلاقيّات ، اين روش به صورتى دور از اخلاق و مردمى بيش از پيش در بين مردم راه يافت
تحديد عقايد و افكار در عهد سلاجقه
« در آن ايّام كه خيّام مىزيست ( قرن پنجم هجرى ) خلافت بغداد ، ديگر موفّق شده بود ولو به طور موقّت ، بر واكنش همهجانبهء فكرى و سياسى و اجتماعى ايرانيان ، در قبال تسلط خليفه ، نخست به كمك تركان غزنوى و سپس به دستيارى تركمانان سلجوقى غلبه كند . غزّالى و خيّام ( اين بزرگترين متفكّرين دوران سلجوقى ) آخرين نمايندگان اين موج نيرومند حريّت فكرى هستند كه از زمان سامانيان و مأمونيان و آل زيار و آل بويه ، در سراسر ايران ، بهويژه در خراسان برخاسته بود ، ولى هر دو اينها در دوران فرونشست اين موج مجبور بودند ، هريك به شيوهء خود ، به نحوى با محيط سازش كنند . غزّالى در نامهيى به سنجر نوشت : « دوازده سال در زاويه نشستم ، از خلق اعراض كردم ، پس فخر الملك رحمة اللّه مرا الزام كرد كه تو را به نيشابور بايد شد ، گفتم كه اين روزگار سخن مرا احتمال نكند كه هركه در اين وقت حكمت گويد ، در و ديوار به معادات او برخيزد ، گفت : ملك عادل است و من به نصرت تو برخيزم . امروز كار به جايى رسيده است كه سخنها مىشنوم كه اگر در خواب ديدمى گفتمى اضغاث « 1 » احلام است . . . » « 2 » .
هامش
( 1 ) . خوابهاى شوريده - خوابهاى پريشان .
( 2 ) . ويژگىها و دگرگونىهاى پيشين ، ص 211 .