تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مردم را نخواهد داشت ، هم‌خوراكى با وى ممنوع است ، زناشويى او باطل خواهد شد ، بايد از او پرهيز و وى را تحقير كرد ، پشت سرش نماز نتوان خواند ، گواهى او نزد قاضى و داور پذيرفته نيست ، حقّى و ولايتى در ازدواج دخترانش نخواهد داشت ، بر مرده‌اش نماز نگذارند ، پيش از ريختن خونش او را سه بار توبه دهند هرگاه نپذيرفت ، ريختن خونش واجب خواهد بود . . . در احوال اشعرى آورده‌اند كه در واپسين دم زندگيش ، ابو على سرخسى را نزديك بستر مرگ خود در بغداد فرا خواند ، در عين از حال‌رفتگى توانست اين جمله‌ها را بر زبان راند : گواه باش ! كه من هيچ كس از اهل قبله را تكفير نكرده‌ام ، زيرا كه مسلمانان هنگام پرستش رو به يك سو نمايند ، آن‌چه ايشان را از يكديگر جدا مىسازد جز ناسازگارىهاى لفظى نيست ؛ امّا در روايت ديگر آمده است كه واپسين سخن او لعنت بر معتزله بوده است . من نيز اين روايت دوّم را درست‌تر مىدانم ، زيرا روحيهء مردم آن روزگار پر از آشوب‌هاى مذهبى ، با تكفير سازگارتر از تمايل به نرمش‌گسترى و آشتى دادن بوده است . بيهوده نيست كه از قديم گفته‌اند : « عبادت متكلمان منحرف ، بو كشيدن در پى زندقت است . » تأليف‌هاى كلامى ، صورتى درست از اين قهرمانان به ما مىدهد كه همواره مشغول پرتاب واژه‌هاى كافر و زنديق به سوى كسى هستند كه جرأت كرده در چيزكى با مؤلّف مخالفت ورزد ؛ در ميان آن همه كشاكش ، تنها صوفيگرى است كه از آن نسيم نرمش و گذشت مىوزد . ما ديديم كه ايشان تا آن‌جا رفتند كه شعاير اساسى دين را منكر شدند ، اما غزّالى تا آن‌جا از آنها پيروى ننمود ؛ وى خطاب به مسلمانان مىگويد : « سفارش مىكنم كه تا مىتوانى زبان بر اهل قبله ، تا هنگامى كه لا إله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه مىگويند و آن را نشكسته‌اند دراز مكن ! . . . » او برادران دينى خود را به سوى عقيده و ايمانى خواند كه معبد و مركز آن در دل‌ها و قلوب مردم است ، و اين بزرگترين اثر صوفيگرى ، در ساختمان مذهبى اسلام بود . . . » « 1 » .

نرمش در قوانين اسلامى

يكى از پژوهندگان ، با استناد به آيات قرآن و احاديث مىنويسد : « هيچ‌گاه هدف
هامش
( 1 ) . از تتبعات غولد محقق مجارستانى ، ترجمهء فارسى درس‌ها . . . پيشين .