متصوفان بر انبيا بخصوص بر حضرت محمّد ( ص ) مىتازند ، زيرا او فرقههاى مذهبى را مشخّص ساخت و گفت هركس را چنين اعتقادى نباشد به عقوبت دچار مىشود . . . صوفيّه همهء اديان را برابر مىشمارند تا آنجا كه گويند اسلام بر بتپرستى فضيلت ندارد . . . خدا را در هر دل طاهر و مقدّس مسجدى است ، بگذار مردم خدا را در آن مسجد عبادت كنند . حافظ در تأييد اين معنى گويد :
در عشق ، خانقاه و خرابات فرق نيست * هرجا كه هست پرتو روى حبيب هست
آنجا كه كار صومعه را جلوه مىدهند * ناقوس ديرِ راهب و نام صليب هست « 1 »
حنبليان قهرمان جمود و خشكانديشى بودند
« در ميان مكتبهاى انديشه و اعتقاد در اسلام ، هيچ كدام در مبارزه با « بدعت نوآورى » و پىگيرى در كوبيدن آن ، مانند مذهب حنبلى نبودند . . . پرشورترين هواداران احمد بن حنبل ، سرسختترين دشمنان « نوآورى » بودند . اگر مسلمانان از اين گروه پيروى كرده و آراى ايشان را پذيرفته بودند ، اسلام را از هرگونه پيشرفت بازداشته و به روش نخستين روزهاى پيدايش آن در مدينه بازگردانيده بودند و به شكل روزگار صحابه ادارهاش مىكردند . پس از گذشت چند قرن ، در آغاز سدهء هشتم هجرى در سوريّه فقيهى به نام تقى الدّين ابن تيميّه با سرسختى تمام كوشيد تا به گذشتهء اسلام بنگرد و با نوآورىها به جنگ و ستيز برخيزد ، او با صوفيان و اصول اشراق به جنگ برخاست ؛ ابن تيميّه بزرگداشت انبيا و اوليا را نكوهيد و زيارت گور پيغمبر را كه مسلمانان بدان ارزش بزرگ مىنهادند انكار كرد . در حالى كه مسلمانان پارسا ، زيارت مدينه را متمّم حجّ مىشمردند او همواره اثبات هر حكم را به وسيلهء سنّت ، و تنها در سنّت جستجو مىكرد ، برخى او را به خاطر مقاومتش « لوتر » اسلام خواندهاند .
وهّابىها
محمّد بن عبد الوهّاب - كه در سال 1115 هجرى در نجد تولّد يافته - كسى است
هامش
( 1 ) . حنّا الفاخورى - خليل الجرّ ، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، ص 286 - 287 ( به اختصار ) .