به تهمت الحاد و زندقه و دعوى الوهيّت و نبوّت صادر نمودند .
شيخ اشراق در رسالة الطّير ، محيط خفقانآميز عصر خود را چنين تصوير مىكند :
« اى برادران حقيقت ، همچنان از پوست پوشيده بيرون آييد كه مار بيرون آيد ، و همچنان رويد كه مور رود ، آواز از پاى شما كس نشنود ، و پيوسته مىپريد و هيچ آشيانه مگيريد ، كه همهء مرغان را از آشيانهها گيرند ، و اگر بال نداريد كه بپريد ، به زمين فروخيزيد و همچون شبپره باشيد كه به روز بيرون نيايد ، تا از دست خصمان در امان باشيد . . . » ( به نقل از رسالة الطّير ، نسخهء خطى ) .
مبارزهء حنفيان با شافعيان
« اصفهان در زمان سلجوقيان به دو ناحيه يا دو محلّه منقسم بوده ، يكى به نام « دردشت » و ديگرى به اسم « جوباره » ؛ محلّهء اوّل مخصوص شافعيان و محلهء دوّم مركز حنفيان بوده است ، و چون دو طايفه هيچ وقت با يكديگر نمىساختهاند ، مدّت چند قرن به جان همديگر افتاده و فتنههاى عظيم در اصفهان بهپا كردهاند .
كمال الدّين اسماعيل اصفهانى . . . در حقّ آنان چنين نفرين كرده است :
اى خداوند هفت سيّاره * پادشاهى فرست خوانخواره
تا كه دردشت را چو دشت كند * جوى خون آورد ز جوباره
عدد خلق را بيفزايد * هريكى را كند دو صد پاره
عاقبت ، نفرين كمال الدّين به اجابت مىرسد و لشكر خونخوار مغول هر دو دستهء شافعى و حنفى را از بين مىبرند . . . » « 1 » .
همگامى شيعه و معتزله در برابر اشعريان
« . . . همداستانى شيعه و معتزله دربارهء امير و سلطان و شرايط معنوى و روحانى كه بايد دارا باشند ، كاملا مخالف با آنچه بود كه اشعريان بدان معتقد بودند و به همين مناسبت حكّام و سلاطين از مكتب اشعرى حمايت مىكردند و اهل اعتزال در شمار زنديقان و اهل بدعت به شمار مىآمدند . براى روشن شدن اين مطلب بىمناسبت نيست داستانى را از كتاب اصول الدّين « به زودى » نقل كنيم ؛ او مىگويد :
در اواخر عهد سامانيان ، قدريان و معتزليان در بخارا قوّت يافتند و وزير هم به آنان متمايل بود ، و اهل سنّت و جماعت مقهور آنان بودند . امير را آموزگارى بود سنّى ؛
هامش
( 1 ) . به نقل از مقالهء صدر هاشمى ، در مجلهء يادگار ، سال سوّم ، شمارهء اوّل ، ص 12 .