تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
كاغذ را بگشاد ، ديد اين رباعى نوشته شده :
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته‌ايم * و آن هم به سه چيز كم‌بها خواسته‌ايم گر دوست چنان كند كه ما خواسته‌ايم * ما آتش و نفط و بوريا خواسته‌ايم
مدّعيان « . . . به دعوى الوهيّتش متّهم ساخته ، محضرى در قتلش پرداخته به سعى ابو القاسم در گزينى وزير خليفه ، پوست او را كندند و در مدرسهء خودش بردار كرده ، پس از آن به زير آورده در بورياى به نفط آلوده پيچيده و سوختند ، چنان كه خود گفته بود . . . » « 1 » . « در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم ، تعصّبات مذهبى در عراق خيلى شديد بوده است . . . علماى ظاهر تعصّب زيادى از خود نسبت به حفظ ظواهر دين نشان مىدادند ، چنان كه در بغداد چندين مرتبه به سبب سخن‌هاى بىباكانه ، و منابر احمد غزّالى انقلاب شد . در چنين محيطى ، عين القضاة به ظواهر دين كاملا بىاعتنايى نموده و از گفتن كلمات و اصطلاحات صوفيّه كه ظاهرا مخالف شرع بود ، امتناعى نمىكرد و تفسير آيات و احاديث را با بىمحابايى تمام انجام مىداد و از افشاى سرّ ربوبيّت باك نداشت . . . سعى و كوشش علماء دين و تقرّب به دستگاه‌هاى حكومتى نيز در اين عصر سبب شده بود ، كه آنان مجرى نظريّات سياسى عمال حكومتى در لباس دين باشند ، چنان كه خود عين القضاة بدين مطلب اشاره كرده است :

حملهء عين القضاة به روحانيان بىايمان و دربارى

« در روزگار گذشته خلفاى اسلام ، علماء دين را طلب كردندى و ايشان مىگريختندى ، و اكنون از بهر صد دينار حرام ، شب و روز با پادشاهان فاسق نشينند و ده بار به سلام روند و هر ده بار ، باشد كه مست و جنب و خفته باشند ، پس اگر يك بار باريابند ، از شادى بيم بود كه هلاك شوند و اگر تمكين يابند كه بوسى بر دست فاسقى نهند ، آن را بازگويند و شرم ندارند و ذلك مبلغهم من العلم ، و اگر محتشمى در دنيا ايشان را نصف القيا مىكند ، پندارند كه بهشت به اقطاع به ايشان داده‌اند . . . » « 2 » . بدين ترتيب روحانيان فاسد و نوكرمنش ، در مركز دين و خلافت اسلامى به نام عالم دين ، حكم مباح بودن خون او را به استناد به الفاظ موجود در نوشته‌هاى وى و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 68 و 69 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 78 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 216 | مرتضى راوندى