تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
استاد فقيد فروزانفر ضمن توصيف اوضاع اجتماعى عهد ابو القاسم قشيرى صوفى و دانشمند قرن پنجم هجرى ( متولّد به سال 386 ه . ) مىنويسد : در عهد او شهر نيشابور مركز تعصّبات و اختلافات مذهبى بود ، و كرّاميان درين شهر قدرت و نفوذ بسيار داشتند ، و گاه اين اختلاف از مجالس درس به كوى و بازار مىكشيد ، و عامّه به پشتيبانى ائمّهء مذهب وارد ماجرا مىشدند ، چنان كه بر اثر همين اختلاف ابو عبد اللّه الحاكم را از درس گفتن بازداشتند و منبرش را شكستند و ابو نصر عبد الرّحمن بن احمد صابونى را در حدود سال 372 به قتل رسانيدند و ابو فوزك را مسموم كردند و دامنهء اين تعصّب‌ها ميان شيعيان و سنّيان از يكسو و ميان حنفيّه و شافعيّه و كراميّه از دگر سو بالا مىگرفت و در روزگار سلطنت محمود قدرت به دست كرّاميان افتاد تا دولت غزنوى از خراسان برچيده شد و سلجوقيان بر خراسان دست يافتند و ابو نصر منصور بن محمّد كندرى كه به سه زبان پارسى و تازى و تركى سخن مىگفت و حنفىمذهب بود ، به وزارت طغرل‌بيك برگزيده شد ، و او مردى متعصّب و به قول بعضى معتزلى و به گفتهء عبد الغافر به سوء عقيده متّهم بود و آتش اختلاف را بر ضد اشعريّه دامن زد و كار بر اين دسته از مردم هرچه سخت‌تر گشت . مردم نيشابور ، از معتزله و كرّاميه و حنبليان هرات بر ضدّ ابو الحسن اشعرى برخاسته بودند و او را كافر مىشمردند ، چنان كه در سال 436 پيروان اشعرى از علما دربارهء صحّت عقايد و آراء وى استفتا كردند و ابو محمّد جوينى و ابو عثمان صابونى و ابو القاسم قشيرى در ذى القعدهء همان سال در جواب اين استفتا ، عقيدهء خود را داير بر اين كه ابو الحسن اشعرى از ائمهء اسلام و پيرو عقايد سلف است ، نوشتند . . . با اين‌حال ذهن طغرل‌بيگ را نسبت به مذهب شافعى و اشعرى مشوب ساختند . . . در سال 445 . . . روافض ، مبتدعه را بر منابر لعن كردند و ابو الحسن اشعرى را ملعون خواندند . . . فقها و محدّثين . . . و از آن جمله ابو القاسم قشيرى سخت به مخالفت برخاستند . . . ولى سودمند نيفتاد . ابو نصر كندرى فرمانى از جانب طغرل‌بيگ صادر كرد مشعر بر آن كه مخالفان را از نيشابور نفى بلد كنند . . عوام و اوباش به خانهء قشيرى ريختند و او را كشان كشان به زندان كهن‌دژ بردند ؛ امام الحرمين پنهان شد و از راه كرمان به حجاز گريخت . . . » « 1 » بعدها در عهد دولت نظام الملك ، بار ديگر قشيرى مقام و موقعيّت ديرين را به دست آورد .
هامش
( 1 ) . ترجمهء رسالهء قشيريّه ، مقدّمهء فروزانفر ، ص 31 به بعد .