تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
در آخرت از حضرت ملك غفور طلب دارد . اگر يك حاجت فقير درماندهء عاجز به اهتمام آن وزير نيكو مشير به سمع مبارك ما رسد و روا گردد ، ثواب آن به چندين حج برابرى كند .
وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
.

پس از مرگ ملكشاه

پس از مرگ ملكشاه چون ميان پسران او ، بركيارق و محمود و محمد و سنجر ، چنان كه در تاريخ سلاجقه بايد ديد ، اختلاف افتاد و ممالك پهناور سلجوقى تجزيه شد ، حسن صباح و پيروان او در ايران قدرت و نفوذ فراوان يافتند و فدائيان اسماعيلى در كشتن مخالفان خويش گستاخ‌تر شدند به هر شهرى داعيان فرستادند و قلعه‌هاى بسيار ديگر در حدود دامغان و رودبار و قائنات و رى و ساوه و اصفهان و غيره به دست ايشان افتاد . كار جسارت آن قوم به جائى رسيد كه به كشتن يا به زندان افكندن مردم مىپرداختند از شاهان و اميران دولت و عالمان هركس را كه با ايشان اندك مخالفتى مىكرد ، مىكشتند . چنان كه سلطان بركيارق پسر ملكشاه را نيز ، به سبب آنكه چند بار به دفع آنان همت گماشته و در سال 481 يكى از قلعه‌هاى مهم اسماعيليان را در ابهر گرفته بود ، به كارد زدند ، ولى او از آن زخم شفا يافت و به همين سبب از آن پس با ايشان به راه دوستى و مدارا رفت ، و حتى در جنگى كه با برادر خود سلطان سنجر در خراسان كرد ، از محتشم يا رئيس اسماعيليان طبس و قائن كمك گرفت . در نتيجه حسن صباح و پيروان وى در دستگاه كشورى و لشكرى بركيارق نفوذ فوق العاده يافتند و بسيارى از رجال دولت را به مذهب خويش درآوردند ، و حتى شهرت يافت كه فدائيان اسماعيلى به اشارهء بركيارق دشمنان او را كارد مىزنند . . . درين زمان از بيم فدائيان بيشتر وزيران و اميران دولت هميشه در زير لباس جوشن و زره مىپوشيدند . پس از بركيارق برادرش سلطان محمد سلجوقى به دفع اسماعيليه كمر بست . نخست قلعهء شاهدز اصفهان را ، كه ملكشاه بر فراز كوه آتشگاه برپاى كرده ، و يكى از پيشوايان اسماعيلى به نام احمد بن عبد الملك عطاش از سال 488 آن قلعه را به تصرف آورده و مركز اسماعيليان اصفهان ساخته بود ، محاصره كرد و در سال