تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
در همان اوقات خبر كشته شدن نظام الملك و مرگ سلطان را شنيد ، دست از محاصره برداشت . در اوائل رمضان سال 485 سلطان ملكشاه از اصفهان عازم بغداد شد . خواجه نظام الملك نيز با او همراه بود . در نزديكى صحنه ( ده فرسنگى مشرق كرمانشاه ) ، هنگامى كه نظام الملك در شب دهم رمضان ، بعد از افطار ، در تخت روان از بارگاه شاهى به خرگاه حرم خويش مىرفت ، جوانى از فدائيان اسماعيلى ، بنام بوطاهر ارانى در لباس صوفيان ، به بهانهء تقديم عرض حال نزديك وى رفت و كاردى برو زد نظام الملك از آن زخم كشته شد « 1 » . سلطان ملكشاه نيز هفده روز پس از قتل خواجه در بغداد درگذشت . چون خبر كشته شدن نظام الملك به حسن صباح رسيد گفت : « قتل اين سلطان آغاز سعادت ماست ! » .

استعفانامهء نظام الملك

شايد بىمناسبت نباشد كه در اينجا عريضه‌اى را كه خواجه نظام الملك ظاهرا در همين سال 485 ، يا اندكى قبل از آن ، به سلطان ملكشاه نوشته و از شغل وزارت استعفا كرده است ، با جواب سلطان به نظر خوانندگان برسانيم : « 2 »
هامش
( 1 ) . برخى از مورخان مانند « ياقوت حموى » در معجم البلدان و قزوينى در آثار البلاد نوشته‌اند كه نظام الملك در محل « فنديسجان » از قراى نهاوند كشته شد و « هندوشاه » در كتاب تجارب السلف مىنويسد كه او را در بروجرد كشتند . « عطاملك جوينى » در تاريخ جهانگشا مىنويسد نظام الملك نخستين كسى بود كه ملاحده به كارد زدند ، ولى اين گفته چنان كه از تواريخ ديگر و نامهء حسن صباح برمىآيد درست نيست . ( 2 ) . تاريخ اين استعفانامه معلوم نيست . ولى مسلما يا در اوايل سال 485 يا اندكى پيش از آن بوده است . زيرا سلطان ملكشاه ، چنان كه از تواريخ معتبر سلجوقى برمىآيد ، پيش از آنكه عازم بغداد شود به تحريك زن خود تركان خاتون بر خواجه نظام الملك بدگمان و متغير گشته بود و اگر او درين هنگام استعفا مىكرد ، قطعا مىپذيرفت . درين‌باره نوشته‌اند كه سلطان ملكشاه با صوابديد خواجه ، پسر بزرگ خويش بركيارق را وليعهد كرده بود . ولى تركان خاتون جانشينى سلطان را براى پسر خردسال خود محمود مىخواست و چون نظام الملك را با وليعهدى محمود مخالف مىديد ، سلطان را به عزل او و نصب « تاج الملك ابو الغنائم مرزبان شيرازى » كه وزير خاص وى و با او در وليعهدى پسرش محمود همداستان بود ، تحريك مىكرد . ملكشاه با آنكه باطنا به كوتاه كردن دست خواجه و پسران و كسان او از كارهاى مملكتى مايل بود ، از قدرت فوق العادهء او بيم داشت و به عزل وى اقدام نمىكرد . مخصوصا كه جمعى از لشكريان هم آشكارا از خواجه نظام الملك و فرزندانش حمايت مىكردند ، و دسته‌اى ازيشان معروف به « غلامان