حسن صباح نيز در زمان پادشاهى سلطان سنجر در شب چهارشنبهء ششم ربيع الاخر سال 518 ، پس از سى و پنج سال اقامت در قلعهء الموت درگذشت ، و پيش از مرگ كيابزرگ اميد ، از رؤساى اسماعيليه ، را به جاى خود تعيين كرد و سه تن از بزرگان اين مذهب را نيز با وى در كار پيشوائى شريك ساخت .
اخلاق و صفات حسن صبّاح
حسن صبّاح مردى بسيار زيرك ، دانشمند ، زاهد و پرهيزكار ، و قوى اراده ، و سائس و مدبر و حيلهگر بود ، و به نيروى همين صفات ، كار نفوذ و قدرتش در اندك مدّت چنان بالا گرفت كه پادشاهان و خلفا و بزرگان زمان از بيم وى و فدائيان اسمعيلى خواب راحت نداشتند و خوف و هراس ايشان بر سراسر ممالك اسلامى مستولى بود .
بنياد كار حسن چنان كه مخالفين او نيز بدان معترفند ، بر زهد و پرهيزگارى و امر به معروف و نهى از منكر بود . در مدّت 35 سال اقامت وى در قلعهء الموت هيچ كس در قلمرو او آشكارا شراب نخورد و در خم نريخت . يك بار كسى را كه در قلعه نى زده بود از آنجا بيرون كرد و ديگر به قلعه نپذيرفت . يكى از پسران خود به نام محمّد را كه به شرابخوارى متّهم كردند ؛ بكشت و پسر ديگر استاد حسين صبّاح را نيز به اتّهام اينكه در قتل حسين قاينى ، داعى اسماعيليه در قهستان ، دست داشته است ، هلاك كرد . هنگامى كه سپاهيان سلطان محمّد سلجوقى بر قلعهء الموت تاختند و آذوقه و غلّات اسمعيليان را نابود كردند ، به سبب بروز قحط و غلا در آن قلعه ، حسن زن و دختر خود را به قلعهء ديگر به نام « گردكوه » فرستاد و به محتشم اسمعيلى آنجا - رئيس مظفر - نوشت كه آنان را به دوكريسى مشغول دارد ، و بر اجرت آن كار ما يحتاج ايشان را بدهد ؛ از اين زمان معمول شد كه ديگر محتشمان قلاع اسمعيلى ، زن نزديك خود نگاه نمىداشتند .
قدرت و نفوذ معنوى و روحى حسن در پيروان خويش چنان بود كه به اندك اشارهء او بىتأمّل خود را مىكشتند و فرمان او را هرچه بود بىچون و چرا اطاعت مىكردند . نفوذ او در دربار سلاجقه و دستگاه خلفا و امناى دولت به حدى بود كه هيچ كس به دوستان و نزديكان و ملازمان خود اعتماد و اطمينان نداشت و فدائيان