تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
قلم از ورق دفتر تفرقه و قدم از روش و راه و رسم تردد كوتاه و كشيده دارد و به رخصت عالى روى در بيابان كعبهء مراد و مقصود نهد و چند روزى كه از عمر باقى مانده باشد به دعاى دوام دولت ابدى الانتظام قيام نمايد . باقى آنچه از راى ملك آراى قرار يابد محض بنده‌پرورى خواهد بود ، و الامر اعلى .

جواب سلطان ملكشاه به عريضهء خواجه نظام الملك

آصف جاها ، اقبال پناها ، دستور الوزراء فى الافاق ، صاحب اعظم اكرم ، خواجهء جهان معظم ، داراى نيك راى مكرم ، رعيت‌پرور عدالت‌گستر ، معتمد الملك ركن السلطنه ، ناظم مناظم الملك و الخلافه ، معز الدين نظام الملك قواما زيد قدره و دولته ، به وفور عنايات بىغايت پادشاهانه مخصوص و ممتاز و مستوثق و سرافراز بوده بداند كه شفقت دربارهء آن ركن السلطنه به درجه اعلى است و توجه خسروانه را به خود مصروف و مقرون شناسد كه تا باشد چنين باشد . بر آن معتمد الملك واضح باشد كه هميشه خاطر انور متوجه انديشه و فكر آن وزير نيكوسير مىبود . حال نيز از راى صواب‌نماى او كه موافق دولت ابدى الاتصال است و از علم اليقين به عين اليقين رسيده و رشتهء تفكر به جائى كشيده كه انجام مهام مملكت و قرار و آرام رعيت بىراى صواب‌نماى و تدبير آن وزير صافى ضمير صورت نمىبندد ، و نظام ملك انتظام نمىيابد .

نظم

باش تا از لطف ما بر فرق تو افسر نهند * باش تا شاهان همه بر آستانت سر نهند
بايد كه بيشتر اميدوار به خدا و خداوند بوده رضاجوئى بندگان حضرت خالق كرده و در دلالت خير و منع از شر سعى موفور به ظهور رساند و اجر آن اگر در دنيا نرسد
هامش
77 سال عمر كرده است . از ميان مورخان قديم فقط « محمد راوندى » در تاريخ راحة الصدور مىنويسد كه سن نظام الملك هنگامى كه كشته شد از هشتاد گذشته بود .