تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
كشند معذور باشند .
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز « 1 »
« حسن صبّاح را به اين قضايا چه احتياج و چه مدخل كه كسى را فريبد و كدام كار ، خود در دنيا به وقوع پيوندد كه نه تقدير آسمانى به آن ملحق گشته باشد ؟ « امّا آنكه فرموده‌اند اگر ترك اين نوع كند [ فبها ؛ و ] الّا به خرابى او اشارت فرمايم نغوذ باللّه از من كه حسنم كارى صادر شود كه خلاف راى سلطان باشد ، و امّا چون قومى هستند و در طلب بنده [ به همّت ] كوشش مىكنند ، به حيله اين گوشه بدست آورده‌ام و پناه خود ساخته تا به ساكنى حال خودانهاى درگاه سلطان كنم و بعد از آنكه از كار خصمان فراعى حاصل آيد ، روى بدرگاه سلطان آورم و در سلك باقى بندگان منخرط گردم و آنچه از دست برآيد در بهبود كار دنيا و پس افتاد كار آخرت ، سلطان را بگويم ، و الّا كه از من به خلاف اين صادر شود و متابعت امر سلطان نكنم ، مرا در دنيا سرزنش بود و از دور و نزديك خلايق را بر من طعن رسد و گويند خلاف والى خود كرد و از سعادت
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
بىبهره ماند و ، خصمان مرا بدرگاه آبرو و حرمت افزايد و در حق من چيزها افترا كنند كه من از آن بىعلم باشم و هر نيكوئى كه از من در دين و دعوت صادر گردد ، به بدى در ميان مردم شهرت دهند و نام نيك مرا بد كنند ، و اگر من با وجود خصمى نظام الملك و آنكه در حق من بسيار جور كرده و مىكند به خدمتكارى سلطان پيش آيم و دل از كار نظام الملك فارغ دارم ، چون متابعت عبّاسيان سلطان را مىيابد كرد و از فرمان ايشان گزير ميسّر نمىشود و منازعت ايشان سلطان را معلوم است و آنچه در طلب من چه سعى مىكردند [ تا در آنوقت ] كه من به مصر رفتم مرا بدست آورند . بعد از آن در راه بر من دست نيافتند و در عقب من فراوان كس به مصر فرستادند و امير الجيوش را خدمت كردند تا او قصد من كرد ، و اگر نه عنايت المستنصر باللّه بودى ، كه خليفهء به حق است ، در آن ورطه فرو رفتمى ، و آخر بدان رسيد كه امير الجيوش مرا با فرنگيان به راه دريا فرستاد كه آنجا رو و كفار فرنگ را دعوت كن . به فضل خداى تعالى از آن
هامش
( 1 ) . اين بيت در گلستان سعدى ديده مىشود ، ولى چون اشعار ديگرى نيز در گلستان از آثار شاعران قديم ايران هست كه ظاهرا شيخ سعدى در ضمن حكايات به مناسبت موضوع آورده ، قطعا اين بيت نيز از همان گونه است .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 202 | مرتضى راوندى