دين كه من دارم در وقت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله ، صحابه را همين دين [ و مذهب ] بوده و تا قيامت مذهب راست اينست و اين خواهد بود . اكنون دين من دين مسلمانيست . اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه . مرا به دنيا و كار او هيچ التفاتى نيست . اين كار كه مىكنم و اين گفتگو كه مىگويم خالصا و مخلصا از براى دين حق مىكنم و اعتقاد من آنست كه فرزندان حضرت پيغمبر ، صلى اللّه عليه و آله و سلم بخلافت پدر خود از فرزندان عباس مستحقتر باشند . بعد ما كه فرزندان عباس نيكو زندگانى باشند و لايقتر و بر حقتر . و اگر تو كه [ سلطان ] ملكشاهى روا دارى كه بعد از اين زحمت و مشقت كه به تو رسيده است و سه كرت از اقصاى مشرق تا باقصاى مغرب ، و از محاذى قطب شمال تا به هندوستان لشكر كشيده و مملكت بدست آوردهء ، امروز اين مملكت از دست پسران تو بيرون باشد ، و پسران تو گرد جهان هركجا از ايشان خبر يابند به قتل آورند ، خلافت ايشان نيز روا باشد .
فكيف كه فرزندان عباس كسانىاند كه آنچه از فساد ايشان مشاهده كردهام شمهء خواهم گفت ، كه در هيچ دين و ملت [ هرگز ] هيچكس روا نداشته باشد و روا ندارد ، و اگر كسانى باشند كه از حال ايشان واقف نباشند و بديشان اعتقاد [ و اعتماد ] كنند و خلافت ايشان حق دانند ، من كه از كار و حال ايشان واقف شدهام چگونه روا دارم و ايشان را به حق دانم ؟
« و اگر حضرت سلطان بعد از اينكه برين حال واقف شوند بر دفع و قصد برنخيزد و شر ايشان از سر مسلمانان كوتاه نكند ، نمىدانم تا قيامت در وقت سئوال چگونه جواب دهد و نجات چگونه باشد ؟ تا بودهام دين من اين خواهد بود . انكار نداشتهام و ندارم خلفاى اربعه و عشرهء مبشّره را ، بلكه دوستى ايشان در دل من نيك مثاب بوده و هست و خواهد بود و هيچ دين پيدا نكردهام كه [ نداشته ] ام ، و هيچ مذهبى ننهادهام كه پيش از من نبوده است ، و اين مذهب كه من دارم در وقت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله ، صحابه را همين [ دين و ] مذهب بوده است و تا قيامت [ راه راست همين است ] و همين خواهد بود .
« آمديم بر سر اين سخن كه من و اتباع من بر بنى عباس طعن كردهايم . هركس كه مسلمان باشد و بر دين و ملت آگاه باشد چگونه طعن و تشنيع نكند بر قومى كه بدايت و نهايت ايشان بر تزوير و تلبيس و فسق و فجور و فساد بوده و هست و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٩٩