« اينتان خلفاى راشدين و اينتان اركان مسلمانى ! كه قوام ملك و ملّت و نظام دين و دولت بديشان است . اگر من يا غيرى ايشان را طعن كنيم يا دريشان عاصى شويم ، انصاف بايد داد كه حقّ باشد يا باطل ؟
« رسيد به آنكه جهّال را فريفتهايم تا در قصد كسان مىشوند ؛ اين معنى بر ارباب بصيرت روشن است كه هيچچيز از جان شريفتر نيست و هركسى از سر جان برنخيزد ، خاصه به سخن چون من كمبضاعتى ، و كى توانم كه من متصدى چنين كارى شوم ؟ از حدود خراسان ، جمعى از غلامان سلطانى و گماشتگان نظامى و ارباب معاملات ، از طريقى كه پيشتر از اين ميان مسلمانان رسم و عرف بوده منحرف گشتهاند ، بعضى به عورات مسلمانان و حرم زهّاد عبّاد دستدرازى مىكنند [ و بىمحابا زنان را در حضور شوهران مىكشند ، و بعضى در معاملات ديوانى بىانصافى مىكنند « 1 » ] و هرچند مردم مستغاث به اركان دولت مىشوند ، هيچكس به غوث نمىرسد . بلكه بلا ، بر دادخواه مىآيد .
« نظام الملك كه كدخداى ملك است ، خواجهاى چون ابو نصر كندرى « 2 » را كه در هيچ عهدى [ در پيش هيچ پادشاه ] در هيچ ملك چنان كدخدايى پاى در ميان كار ننهاده ، به تزوير آن كه در ملك و مال سلطان تصرّف مىكند ، شهيد كرد و از ميان برداشت . امروز ظلمه و عوانان را با خود همكار كرده و از جهت آنكه در وقت خواجه ابو نصر ده درم مىگرفت و به خزانه مىرساند ، او پنجاه درم مىگيرد و نيم درم به وجه كار سلطان نمىكند [ و محقّرى به عوانان كه همكاران اويند مىدهد و باقى بخرج دختران و پسران و دامادان خود مىكند ] و آنچه به عمارت و خشت و گل بر اطراف مملكت ضايع مىكند ، اظهر من الشّمس است . كجا بود خواجه ابو نصر را پسر و دختر ، كدام روز يك دينار صرف كرد به چوب و گل ؟ مردم روزگار را در چنين عجز و فروماندگى به هيچ باب اميد نجات نيست ؛ اگر بعضى از سر اضطرار و عار به ترك جان خود بگويند و دفع يكى يا دو از اين ظلمه كنند ، دور نباشد و اگر
هامش
( 1 ) . زينت المجالس ، جملهء ميان دو قلاب را ندارد .
( 2 ) . مقصود خواجه ابو نصر منصور بن محمد كندرى ملقب به عميد الملك وزير مشهور طغرلبيگ سلجوقى است كه به سعايت خواجه نظام الملك طوسى به فرمان سلطان آلپ ارسلان برادرزاده و جانشين طغرلبيگ كشته شد . ( ذى الحجهء سال 456 هجرى قمرى ) .