خواهد بود . هرچند كه [ واقعات و ] احوال و افعال ايشان بر همهء جهان پوشيده نباشد ، اما بر سبيل اجمال مىگويم تا مرا بر حضرت سلطان حجت باشد .
« اول از كار ابو مسلم « 1 » درآئيم كه آنچنان مردى كه چندان كوشش نمود و زحمت اختيار كرد تا دست استيلاى ظلمهء بنى مروان از هرق دماء و اخذ اموال مسلمانان كوتاه گردانيد و لعنت كه لايق حال ايشان بود ، بر خاندان پاك پيغمبر مىكردند ، و ظلم از جهان برانداخت « 2 » و به عدل و انصاف بياراست ، با او چگونه غدرى كردند و خون او بريختند و چندين هزار اولاد پاك پيغمبر صلى اللّه عليه و آله در اطراف و اكناف شهيد كردند و جمعى منزوى كه در گوشهها و ويرانهها بماندند ، خود را از لباس سيادت بيرون كشيدند ، تا جان بيرون انداختند ، و نشدند و نيستند كه به شرب مدام و زنا و اغلام مشغول بودند « 3 » ، و درين روزگار فساد ايشان به جائى رسيد كه هرون را كه اعلم و افضل ايشان بود دو خواهر بود ، يكى را در مجلس شراب با خود حاضر مىكرد و ندماى خود را در آن مجلس از دخول منع نمىكرد ، تا جعفر يحيى كه يكى از مقيمان مجلس او بود ، با خواهر او فساد كرد و او را از وى پسرى شد و پسر را از هرون پنهان داشتند . تا آن سال كه هرون به حج شد . پسر را آنجا بديد .
جعفر را [ همانجا ] بكشت و خواهر ديگر [ محسنه نام ] خردتر بود و در حسن و جمال به كمال ، هرون او را به خود نزديك كرد و ميان ايشان فساد واقع شد ، و لطيفهء مشهورست كه بعد از وفات هرون ، امين كه پسر او بود اين محسنه را كه عمهء او بود با او فساد كرد . تصور امين آن بود كه محسنه بكر باشد ، نبود . امين پرسيد كه يا عمه تا بكر نبودى ، چه حالتست ؟ محسنه در جواب امين گفت : پدرت در بغداد كه را بكر گذاشته مرا خواست بگذاشتن ؟
« ديگر ، بزرگى را چون ابو حنيفهء كوفى كه او در اركان مسلمانى ركنى بود ، بفرمود تا صد تازيانه بزدند ، و چون منصور حلّاج مقتدائى را بردار كشيدند و اگر از كردار و اعمال ايشان برشمارند عمر آدمى بدان نرسد .
هامش
( 1 ) . مقصود ابو مسلم خراسانى است كه خلافت امويان را برانداخت و عباسيان را به خلافت رسانيد .
( 2 ) . در مجالس المؤمنين : ( و جهان را به عدل و انصاف بياراست ) .
( 3 ) . يعنى خلفاى عباسى .